محمد بن علي بن سليمان الراوندي
23
راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى )
آنك سگ دار غلامانت كنذ در صف جنگ * لشكر ايلك « 1 » و لشكركش خاقان نكنذ روان ملكشاه و مسعود از چون تو خلفى نازاناند ، بر درگاه تو فلك آستانبوس است و ملك آستينپوش « 2 » اند ، زنجير خصمان ديو « 3 » سار عنان اين شهريارست چون زنجير بجنبانذ جانشان از تن بجهانذ و سرشان از گردن بيفشانذ ، جهانگيريست خذاترس كه او را با لطف يزدان سرّهاست پنهان ، شعر « 4 » جهانگير و خذاترسى و مقبل پس روا باشذ * اگر گويم كه هم جم هم سكندر هم سليمانى سلامت روى واگيرذ اگر تو سعى واگيرى * جهان از پيش برخيزذ اگر تو فتنه ننشانى جهانبخش و جهانگيرى زهى قدر و زهى قدرت * كه در يك روز اگر خواهى جهان بدهى و بستانى جهانت باذ محكوم و سپهرت باذ در فرمان * سليمانوار حكمت را متابع انسى و جانى رفيقت طالع ميمون بهر كارى كه روى آرى * مغيثت ايزد بيچون بهر جايى كه درمانى 15 تو آن شاهى كه آئينهء روى ظفر خنجر تست و رونق سلطنت ز تيغ دين
--> ( 1 ) لقب خانان تركستان است كه از سنهء 380 تا 609 هجرى در ماوراء النّهر و نواحى آن حكومت داشتند ، پاى تخت ايشان بلاساغون بود ، ايشان را آل خاقان و خانيّه و آل افراسياب نيز نام بردهاند ( ر ك بحواشى چهار مقاله از ميرزا محمّد قزوينى ص 184 و ديگر صفحات ) ( 2 ) ن ا : بوس ، و آستين پوشيدن كنايه از خضوع و احترام و تبجيل است ، ( 3 ) ن ا : ديو ، ( 4 ) از قصيدهء مجير بيلقانى در مدح سلطان ارسلان مشتمل بر 37 بيت ، اوّلش اينست : زهى با حسن تو همدم صفاى لطف روحانى * براز سايه خضرى بلب چون آب حيوانى ( كذا ) ديوان مجير ( No : 559 Bodl . Library ff . 63 b - 64 b )