محمد بن علي بن سليمان الراوندي
5
راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى )
كه برافراخت قبّهء خضرا * كه درو ساخت كلّهء غبرا كه ز خور كرد طرف اشهب ماه * كه ز زر ساخت طوق ادهم شاه آن خذايى كه ذات او يكتاست * در صفت بىنظير و بىهمتاست بر خط بندگى او سرها * مجتمع گشته طَوْعاً أَوْ كَرْهاً * « 1 » مدح انبيا و ستايش پيغمبر ما محمّد مصطفى صلوات اللّه عليه و عليهم صذ و بيست و چهار هزار 1 نقطهء نبوّت را ميان دواير افلاك بر مركز خاك پرگار وجود بر ايشان بگردانيذ تا سرگشتگان ضلالت در تيه جهالت سر f . 3 b رشتهء نجات در دايرهء حيات بذيشان بازجويند ، شعر : خذاوند گردنده چرخ كبوذ * ازو باذ بر مصطفى صذ دروذ فرستاذهء حق رسول درست * كزو معجزت يافت هركس كه جست دو داماذ و خسرو كه يارش بذند * بروز و بشب غمگسارش بذند دو سبط دلاور كه اندر بهشت * سرافراز باشند بر خوب و زشت نجز دوستيشان ز بهر معاد * نداريم با خويشتن هيچ زاد از آن سرفرازان و آن سروران * نماندست اندر جهان يك نشان سخن ماند ازيشان همى ياذگار * سخن را همى خوار مايه مدار « 2 » كه گر جوهرى از « 3 » سخن مه بذى * و يا پيش جانآفرين به بذى به بهتر كسى آن فروذ آمذى * چو هديه ز چرخ كبوذ آمذى چنين گفت آن سرفراز عرب * كه كم باذ ميراث گير از نسب كه از معشر انبيا تا به من * كه هستم سرافراز هر انجمن نه ميراثگير [ ست ] از كس نه كس * ز ميراث ما برخورذ يك نفس 2 و صذهزار دروذ و آفرين بعدد قطرهاى باران و ريگ بيابان بر
--> ( 1 ) قر : 3 ، 77 ( 2 ) شه : ص 46 س 27 ( 3 ) ن ا : ار