كروسينسكى ( مترجم : مهراب اميرى )
283
ده سفرنامه ( فارسى )
كندوكاو زمينهاى اين منطقه بسيار سخت و دشوار مىباشد . در حدود سه مايل نرسيده به شهر تبريز جاده در ميان تپههاى سنگلاخى به چند رشته تقسيم مىشود . در اينجا يك صاحبمنصب از طرف شاهزاده عباس ميرزا به استقبال ما آمده بود تا ورود ما را به تبريز خيرمقدم بگويد او در حدود ده تا پانزده سرباز و يك رأس اسب يدك همراه داشت آنان به مجردى كه نزديك شدند به احترام ما شروع به بازى و تيراندازى نمودند . ميرزا ابو الحسن بلافاصله از قاطر خود پياده و سوار اسب يدك شد و هنگامى كه به يكديگر رسيديم همان تشريفات ورود به تهران در اينجا نيز تكرار شد . آنها هنگام گفتگو با يكديگر روسها را مورد تحقير و اهانت قرار مىدادند و آن افسرى كه به استقبال ما آمده بود گفت روسها مثل سگ از ما مىترسند ما از هر لحاظ از آنها برترى داريم و جرأت نمىكنند كه دوباره با ما درگير شوند . سوادشهر از گوشه و كنار تپهها نمودار شد فصلى كه ما وارد تبريز شديم فصل بسيار زيبا و پرطراوتى بود حصار گلى و خانههاى خشتى شهر در زير پوششى از درختان سربسر محصور شده بود و در قسمتى از حصار نزديك دروازه تهران خرابههاى يك مسجد كه هنوز زيبايى خود را حفظ كرده بود به چشم مىخورد اين مسجد در ششصد سال قبل به وسيله غازان شاه ( جانشين شاه محمد خدابنده بانى و مؤسس مسجد سلطانيه زنجان ) ساخته شده است اين مسجد در اثر يك زمينلرزه در حدود سى سال قبل ويران گرديد آنطورى كه شاردن توصيف كرده است تبريز شهر بزرگى نيست . تمام عمارات و بناهاى بزرگ آن در اثر زمينلرزه منهدم شده است من سواره دور حصار شهر را گردش كردم و تبريز در دايرهاى تقريبا به وسعت سه مايل قرار گرفته است .