كروسينسكى ( مترجم : مهراب اميرى )

248

ده سفرنامه ( فارسى )

مىكند كه موضوع را به اطلاع اعليحضرت برسانم تا پس از قضاوت به‌طور خصوصى دستور دهند تا هر نوع مجازاتى كه مستحق آن هستم درباره‌ام اجرا شود ليكن بايستى به عرض برسانم كه اعليحضرت پادشاه انگلستان اجازه نخواهند داد كه نماينده‌اش بدون اجازه مخصوص او عذرخواهى نمايد و لازم نمىبينم كه در پيشگاه اعليحضرت بگويم كه من سفير يك پادشاه بزرگ نيرومندى مىباشم ، و آنگاه جمله‌اى را كه صدراعظم خطاب به من گفته بود براى شاه تكرار نمودم و اضافه كردم كه بر فرض محال من ناخود - آگاه اين جمله را خطاب به نماينده اعليحضرت به كار مىبردم آيا اعليحضرت در اين مورد خوشحال بودند ؟ شاه ايران خنديد و گفت « حق داريد » « 30 » و مىبايست آن پيرمرد آنچه را ميرزا بزرگ درباره اروپاييها بخصوص شخص شما به او گفته است به خاطر داشته باشد و اينك من صدراعظم را احضار مىكنم تا با هم آشتى كنيد ، ميرزاشفيع بلافاصله وارد شد و شاه گفت ميرزاشفيع ! آصف - الدوله : ( وزير دربار ) سفير انگليس آمده است تا تأسف خود را درباره آنچه اتفاق افتاده است ابراز نمايد من گفتم اعليحضرتا ، اجازه بفرمائيد ! من اينجا آمده‌ام تا تأسف خود را از موقعيت آن ابراز نمايم : شاه گفت خوب ! خوب ! من ديگر چيزى در اين باره نمىگويم اين به سود من است كه شما هردو با هم دوستانه رفتار نمائيد و حالا آقاى سفير بايستى به شما بگويم كه من از قرارداد راضى هستم ! . . .

--> ( 30 ) - به فارسى در متن انگليسى . « مترجم » .