كروسينسكى ( مترجم : مهراب اميرى )

247

ده سفرنامه ( فارسى )

برداشتم و به آقاى مورير دادم و خطاب به وزير سالخورده گفتم : شما يك پيرمرد خرف و احمق هستيد ( ؟ ) و چطور جرأت كرديد كه در اين اطاق اين كلمات را خطاب به من ، يعنى نماينده پادشاه انگلستان بر زبان جارى نماييد و اگر به احترام پادشاه ايران نبود مغزت را به اين ديوار مىكوبيدم ، و سپس او را به ديوارى كه به آن تكيه داده بود فشار دادم و از جا برخاستم و لگدى هم به چراغ زدم و اطاق را كه در تاريكى محض فرو رفته بود ترك نمودم و بدون اينكه كسى از ايرانيها جرأت كند مانع حركت من شود سوار شدم و به‌طرف استراحتگاه خود كه در يكى از حياطهاى كوچك دربار بود روانه شدم من هنوز ننشسته بودم كه صداى دق الباب در را شنيدم و هنگامى كه در را باز كردم ديدم چند نفر پشت در ايستاده‌اند پرسيدم چه مىخواهيد در جواب گفتند آنها از طرف ميرزاشفيع و امين‌الدوله آمدند و نسخه قراردادى را كه من امضاء كرده بودم همراه آوردند و از من خواستند تا نسخه متقابل را كه توسط آنها امضاء شده مسترد نمايم من گفتم به اربابان خود بگوييد تا فردا صبر كنيد و منتظر بمانيد تا ميرزا شفيع بيشتر در اين مورد فكر نمايد آنها گفتند اگر ما بدون قرارداد برگرديم سرهايمان ارزش پيدا خواهد كرد در پاسخ گفتم اگر اينجا باشيد و سر و صدا راه بيندازيد كارى مىكنم كه سرهاى شما ارزش بيشترى پيدا نمايند . پس از كمى مكث و توقف درحالى كه مىرفتند شنيدم كه مىگفتند به خدا قسم كه اين فرنگى يا مست است ، يا ديوانه ! روز بعد از شاه تقاضاى شرفيابى نمودم شاه با تقاضاى من موافقت كرد و پس از آنكه باريافتم و به شاه تعظيم نمودم بلافاصله گفت « ايلچى » فكر مىكنم آمديد تا در مورد توهينى كه شب گذشته به وزير ما كرده‌ايد پوزش بطلبيد ! در جواب گفتم : وظيفه من ايجاب