كروسينسكى ( مترجم : مهراب اميرى )
246
ده سفرنامه ( فارسى )
ايران تعهد كرد چنانچه ژنرال ملكم ( بدون ذكر نام ) با قواى نظامى وارد خليج فارس شود آن دولت به طرز دوستانهاى با وى برخورد نمايد و تمام احتياجات و وسائل ضرورى او را ( با پرداخت قيمت ) تهيه و تدارك نمايد ، و اجازه دهد كه در جزيره خارك پياده و مستقر گردد . هنگام امضاء اين قرارداد مقدماتى ( قرارداد مجمل ) ( 8 ) برخوردى با ميرزا شفيع داشتم كه حالا پس از مرگش آن را بازگو مىنمايم . در متن قرارداد مادهاى وجود داشت كه مىبايست دربار لندن آن را تصويب نمايد ولى اين ماده طورى نوشته شده بود كه نمايندگان تامالاختيار دولت ايران نمىتوانستند مضمون آن را درك نمايند و آنها يك ماده صريح و روشن مىخواستند كه به جاى آن نوشته شود ولى من اصرار داشتم كه اين ماده بههمين ترتيب به دربار لندن ارسال شود ، من قرارداد را امضاء نمودم و ميرزا شفيع نيز به عنوان نماينده تامالاختيار دولت ايران نيز آن را امضاء نمود او كه نسخه امضاء شده را در دست داشت و مىخواست به من تسليم نمايد بغتتا آن را روى فرش گذاشت و شروع به مذاكره درباره آن ماده نامشخص نمود و اصرار داشت كه قبل از آنكه قرارداد به انگلستان ارسال شود مفاد آن ماده مبهم و گنگ روشن شود لذا پس از كمى بحث و گفتگو فكر كردم كه مىبايست هرچه زودتر به اين بحث و جدل خاتمه داده شود در اين حيصوبيص خوشبختانه بر خلاف انتظار ميرزاشفيع ناخودآگاه گفت كه شما اينجا آمديد ما را گول بزنيد ؟ در عرف و آداب ايرانيان استعمال اين جمله بسيار زشت و نامناسب مىباشد و در حقيقت كلمهاى را در انگليسى سراغ ندارم كه به جاى آن به كار برم پس از اداى اين جمله من بلافاصله نسخه قرارداد را كه روى قالى گذاشته بود