كروسينسكى ( مترجم : مهراب اميرى )
237
ده سفرنامه ( فارسى )
ارزش داشته باشد . « 27 » من گفتم از اين بابت بسيار خوشحالم اما از شما خواهش دارم كه هيچوقت به كسى نگوئيد كه اين الماس را ديدهايد و يا متعلق به كريم خان بوده است چون در تهران غير از ميرزا بزرگ هيچكس ديگر اين الماس را نمىشناسد كه من هم به آسانى او را وادار به سكوت خواهم نمود آن پيرمرد جواهرفروش به شيوه ايرانيها قسم ياد كرد كه از اين مقوله با كسى صحبت نكند و آنگاه گفت كه ممكن است قبل از آنكه به تهران حركت كنيد ديگر شما را نبينم ، حالا در عوض مىخواهم از شما تقاضايى بكنم بلافاصله انگشترى بسيار زيبايى از انگشتش خارج كرد و به من هديه كرد و اظهار داشت كه اين را به عنوان يادبود از يوسف پير بپذيريد من متقابلا مىخواستم چيزى به او هديه كنم ولى گفت كه من چند نامه به خط شما دارم و آنها براى من كافى هستند و كمى بعد با گفتن « خدا - حافظ » از من جدا شد و بعد از اداى اين كلمه هيچگاه ديگر او را نديدم خوانندگان مطمئن باشند كه من اغلب اوقات به اين انگشتر خيره مىشوم و مهربانىهاى او را به خاطر مىآورم . روز يازدهم ميهماندارى كه مىبايست مرا به اصفهان برساند تعيين شد و روز دوازدهم با من ملاقات كرد و همين روز درحالى كه عدهاى از معاريف و اعيان شهر ما را بدرقه مىكردند در يك مايلى شيراز اتراق نموديم . . .
--> ( 27 ) - من بهاى آن را به مبلغ ده هزار پوند به حساب كمپانى هند شرقى گذاشتم ولى شاه ايران اعلام داشت كه در حدود بيست تا بيست و پنج هزار پوند هديه از ايلچى انگليس دريافت داشته است . « نويسنده » .