كروسينسكى ( مترجم : مهراب اميرى )
226
ده سفرنامه ( فارسى )
لباس و هيئت ظاهر به تمام معنى يك شاهزاده بود نام او شاهزاده حسنعلى ميرزا ( 4 ) و جوانى بسيار زيبا و خوشقيافه بهنظر مىرسيد . نصر الله خان وزير او در مقابلش ايستاده بود . در سمت چپ شاهزاده از بالا به پائين سفير و ديگر اعضاء هيئت به ترتيب مقام و رتبه نشستند سه تن از محارم و نزديكان شاهزاده يعنى يوسف بيگ گرجى ، و عبد الله خان پسر وزير اعظم و ميهماندار ، زكى خان در سمت چپ شاهزاده و در پائين جايگاه هيئت ديپلماسى ايستادند و جعفر على خان نماينده انگليسى چون ايرانى نبود اجازه نشستن يافت . با اينكه سرهارفورد فارسى را به روانى انگليسى صحبت مىكرد معهذا هنگام مكالمه با شاهزاده نصر الله خان دوباره مطالب را براى شاهزاده تكرار مىكرد . اين ملاقات چندان طول نكشيد و پس از صرف قهوه و كشيدن قليان پس از نيم ساعت يا كمى بيشتر به خانه مراجعت كرديم . روز سوم ژانويه در خانه نشسته بودم كه به من گفتند شخصى به نام حاجى يوسف به اتفاق يك نفر ديگر كه ظاهرا تازهواردى است مىخواهد با من ملاقات نمايد گفتم آنها را به داخل اطاق هدايت نمايند هنگامى كه حاجى يوسف را ديدم فورا او را شناختم چرا كه او دوست قديمى من و زرگرباشى لطفعلى خان زند بود ، كه حالا به اتفاق شخصى كه عبدالله آقا پيغام مرا به وسيله او به ميرزا بزرگ رسانيده به ديدن من آمده بود . در خلال چند روزى كه در شيراز بودم او به ديدن من نيامده بود فكر كردم شايد مرده است . پس از مصافحه و احوالپرسى حاجى يوسف گفت « الحمد الله كه ترا باز ديدم » « 22 » و آنگاه گفت قاصدى كه نزد ميرزا بزرگ فرستاده بوديد امروز به خانه من وارد شد و
--> ( 22 ) - عينا از فارسى در متن انگليسى آمده است . « مترجم » .