كروسينسكى ( مترجم : مهراب اميرى )

225

ده سفرنامه ( فارسى )

پس از عبور از دروازه وارد باغ مستطيل شكلى كه اطراف آن را ديوار كشيده بودند شديم در وسط اين باغ يك خيابان پهن و عريض ما را به‌طرف ساختمان اصلى هدايت مىكرد در اين باغ يك نهر آبى به پهناى دوازده تا سيزده پا مشاهده مىشد كه در فواصل معين فواره‌هائى در آن تعبيه كرده بودند و در هردو طرف كانال سنگ‌فرش وسيعى با سنك مرمر احداث شده كه ظاهرا گارد شاهزاده يا ديگر افواج نظامى در آنجا صف مىكشيدند يك افسر دون‌پايه روسى كه در جنگ ايران و روسيه دستگير شده و شايع كرده‌اند كه مسلمان شده است حالا به نام پير روس خان شهرت يافته در اينجا ايستاده است و به علاوه طبال همان رژيمان كه در همان موقع به اسارت درآمد ، كنار دست همين افسر نيز به نمايش گذاشته شده است . ما در امتداد يكى از اين خيابانهاى سنگ‌فرش بين كانال و دستجات نظامى عبور كرديم و در نقطه‌اى كه معمولا ايرانيها تعظيم مىكنند كلاه از سر برداشتيم و تقريبا فاصله نسبتا زيادى را با قدم طى كرديم تا وارد اطاق شديم در گوشه اطاق شاهزاده در كسوت بسيار زيبائى جلوس كرده بود قباى سفيد زردوزى شده بر تن داشت كه بر روى آن عبائى از شال عالى پوشيده و روى شانه‌هايش پوست خز بسيار زيباى سياه رنگى ديده مىشد و در مقابلش يك كاسه طلاى ميناكارى كه من فكر مىكردم حاوى شيرينى يا نوعى تنقلات است به چشم مىخورد ليكن بعدها به من گفته شد كه اينها مرواريد هستند كه شاهزاده در حين انجام كارهايش با آنها بازى و خود را سرگرم مىنمايد . يك كلاه ايرانى كه شال بسيار زيبائى به دورش پيچيده بود به سر داشت و انگشترهاى گران‌قيمتى بر انگشتانش بود و شمشير مرصعى نيز بر كمرش ديده مىشد خلاصه كلام آنكه او از حيث