كروسينسكى ( مترجم : مهراب اميرى )

219

ده سفرنامه ( فارسى )

خود را آماده نمودم كه با دوست قديمى و فوق العاده صميمى خود زال خان يعنى همان كسى كه بعد از ملاقات با لطفعلى خان ( همان‌طورى كه در مجلد قبلى شرح داده‌ام ) « 15 » ديگر او را نديده بودم ملاقات نمايم . او در تغيير و تحولات سلطنت دو عضو اصلى بدن خود يعنى چشم‌ها و زبانش را از دست داد وى تعداد زيادى تفنگچى به استقبال ما فرستاد و كمى قبل از آنكه وارد چادر خود شوم شخصا به ديدار من شتافت آن پيرمرد از اينكه دوباره مرا ملاقات كرده بسيار خوشحال به‌نظر مىرسيد و بلافاصله از من خواست تا هر خدمتى كه از دستش برمىآيد برايم انجام دهد او گفت ميرزا بزرگ تنها مردى است كه فعلا قدرت را در دست دارد و مرتب با وى در مكاتبه مىباشد و گفت با تجربه‌اى كه از گذشته دارم مىدانم كه نفوذ شما در ميرزا بزرگ بيشتر از من مىباشد او همچنين اضافه كرد كه قاجارها حالا قدرت را در دست دارند و من خوشحالم كه چشمانم را از دست دادم تا شاهد موفقيت و پيشرفت قدرت آنها نباشم و تنها يك مسئله است كه من تا روز مرگ خود را مستحق ملامت و سرزنش مىدانم و آن اين است كه چرا در مقابل پيشنهاد منطقى و عاقلانه شما به لطفعلى خان قبل از سفر آن به بندر ريگ ، ايستادگى كردم اگر ما به آن توصيه‌ها عمل مىكرديم شاه حالا زنده و بر اريكه سلطنت بود و زال پير نيز چنين عاجز از كارافتاده نبود . در تمام مدتى كه با اعليحضرت ( يعنى لطفعلى خان ) بودم هميشه از شما راضى بود و نام شما ورد زبانشان بود و اغلب اوقات به ما مىگفت آن « فرنگى » از تمام ماها باهوش‌تر است و اگر زنده بمانم و بار ديگر او را ببينم هرگز ما را تنها نخواهد گذاشت آقاى

--> ( 15 ) - براى اطلاع بيشتر به بخش چهارم همين كتاب مراجعه شود . « مترجم » .