كروسينسكى ( مترجم : مهراب اميرى )
18
ده سفرنامه ( فارسى )
صدا جواب قابل قبولى به زندگى نكبتبار مردم اصفهان بود . فاجعه به قدرى عظيم بود كه كسى به دفن مردگان توجهى نداشت سراسر كوچهها انباشته از اجساد مردگان بود كه تقريبا راه عبور و مرور را مسدود كرده بود و همين عامل باعث بروز بيمارى طاعون گرديد . شهر اصفهان داراى هوائى صاف و سالم است با اينكه اجساد مردگان در درون كوچهها بر روى هم انباشته بودند ولى مردم گهگاه آنها را به درون زايندهرود پرتاب مىكردند . بخشى از اين رودخانه در كنار شهر جريان دارد . تعداد اجسادى كه به درون رودخانه پرتاب شده ، به قدرى زياد بود كه آب را آلوده و متعفن نموده بود . آب زايندهرود به قدرى ملوث گرديد كه تا يك سال بعد ماهىهائى كه قبلا و هنگام قحطى و محاصره در رودخانه پرورش يافته بودند هنوز بوى تعفن مىدادند . مردم ذلت و بدبختى زيادى را تحمل نمودند يكى از متمولين شهر تمام ثروت و دارائيش را فروخت و در عوض ارزاق عمومى و خواربار تهيه نمود و اين مواد غذائى را به مقدارى معين و به اندازه مصرف روزانه خانوادهاش مصرف مىنمود . روزى كه متوجه شد ديگر غذائى باقى نمانده است و باتوجه به قحطى و گرسنگى بىامان ، چاره ديگرى بهنظرش نرسيد لذا دستور داد تا غذائى را با آخرين قطعات باقىمانده گوشتها تهيه نمايند و سپس تمام گوشتها را با زهر آلوده نمود و به افراد خانواده خورانيد به اين ترتيب تمام آنها يك جا به هلاكت رسيدند . هيچكدام از افراد خانواده غير از خودش از اين ماجرا اطلاعى نداشتند . ماجراى جالبترى كه شنيدم اين بود كه گداى كورى قبل از محاصرهء اصفهان در آن شهر زندگى مىكرد و در تمام مدت محاصره شهر ، كارش تكدى بود و پس از آنكه افغانها نيز شهر