كروسينسكى ( مترجم : مهراب اميرى )
162
ده سفرنامه ( فارسى )
قالى بنشيند همه چيز براى شرفيابى آماده و مهيا شده بود درست صبح روز شانزدهم نوامبر يكهزار و هشتصد در حالى كه ما بهترين لباسهايمان را پوشيده بوديم جلو خانه حاجى ابراهيم اجتماع نموديم . كوچه مملو از جمعيت غريبه شده بود كه خيره خيره ما را برانداز مىنمودند . پيادهنظام با دسته موزيك و فراشهاى هندى با لباسهاى قرمز مليلهدوزى ، و همراهان و اسكادران سوارهنظام ايلچى را در حالى كه سوار بر يك اسب زيباى عربى كه مزين به زين و برگ انگليسى بود ، اسكورت مىنمودند وقتى كه به نيم مايلى قصر سلطنتى رسيديم سكوت مطلقى بر همهجا حكمفرما بود در حقيقت يك نوع ديسپيلين اروپائى با يك آداب و سنن آسيائى . ما از ميان صفوف سواره كه ظاهرا مىترسيدند حتى سرهايشان را تكان بدهند عبور كرديم . عدهاى از رجال و شخصيتها در اولين ميدان ارك قبل از آنكه ما وارد قصر شويم با لباسهاى فاخر و زين و برگ و لگامهاى گرانقيمت اجتماع كرده بودند ما از آخرين دروازه قصر گذشتيم و وارد باغى شديم كه در مقابل تالار بارعام شاه قرار گرفته بود اين تالار به قدرى زيبا تزئين و تذهيب - كارى شده بود ، عينا همان تصويرى كه ما از دربار ايران در ذهن و مخيلهمان داشتيم . يك نهر در وسط باغ جريان داشت كه چند فواره در آن كار گذاشته بودند پيادهروهاى وسيعى كه رديفهائى از درختان اطراف آنها را گرفته بود در سمت چپ و راست ديده مىشدند . بين درختان و ديوار بلند قصر در صحن حياط به طور دايره تعداد زيادى مرد مسلح با تفنگهاى فتيلهاى خود ايستاده بودند . در امتداد خيابانها از دروازه تا مقابل تالار بارعام شاهزادگان و