كروسينسكى ( مترجم : مهراب اميرى )

163

ده سفرنامه ( فارسى )

رجال و سرداران و افسران در صفوف مختلفى با توجه به مقام و رتبه خود صف كشيده بودند . در نزديكى مدخل كاخ و در جائى كه گاردشاهى كاخ را در محاصره گرفته بود وليعهد عباس ميرزا در سمت راست برادرانش در چند قدمى تخت ايستاده بود . در تمام اين صفوف كسى ديده نمىشد كه شمشير مرصعى بر ميان ، و « شال كشميرى » بر كمر و دور كلاهش بسته نشده باشد بعضى از شاهزادگان و رجال لباسهاى فاخر و گرانبهائى به تن داشتند ولى وقتى چشم‌ها به شاه افتاد تمام اينها را از ياد برديم . شاه داراى قدى متوسط ، سنش كمى بيشتر از سى سال ، چهره‌اش تا اندازه‌اى زيبا و اندامش قشنگ ، متناسب ، هنگام سخن گفتن عجول و شتاب‌آلود ، ولى در عين حال زيرك و باهوش به نظر مىرسيد ريش سياه و براقش كه تا روى سينه‌اش كشيده شده بود نظر ما را به خود جلب كرد . توصيف لباسش تا اندازه‌اى گيج - كننده و مغشوش است قباى سفيدى كه مزين به انواع و اقسام جواهرات بود بر تن داشت چون جايگاه شاه طورى بود كه نور آفتاب بر روى لباسش مىتابيد لذا تلالؤ و درخشندگى جواهرات تشخيص و شمارش آنها را غير ممكن مىنمود . دو تن از افسران ارشد در حالى كه دو گرز طلائى در دست داشتند دو بار در حالى كه به‌طرف تخت سلطنتى پيش مىرفتند توقف نموده و تعظيم نمودند و ايلچى نيز در همان حال كه به‌طرف تالار پيش مىرفت كلاهش را از سر برداشت و توقف نمود و در همين حين رئيس تشريفات دربار گفت : جان ملكم ايلچى فرمانفرماى هند بريتانيا به پيشگاه اعليحضرت شرفياب مىشود . شاه نگاهى به ايلچى انداخت و با خوشحالى ولى با لحنى آمرانه گفت « خوش آمديد » .