كروسينسكى ( مترجم : مهراب اميرى )

14

ده سفرنامه ( فارسى )

و مرتب فرياد مىزدند كه مىخواهند شاه را ببينند . در اين موقع خواجه‌ها و قراولان از پشت پنجره‌هاى كاخ به مردم تيراندازى مىكردند تا آنها را متفرق نمايند . مردم شهر متوجه شدند كه هيچ روزنهء اميدى وجود ندارد و شاه هم بدون توجه به بدبختى و خطرى كه جان و تخت‌وتاجش را تهديد مىكرد به خواب خرگوشى فرورفته بود و از قصر خارج نمىشد . هركسى به فكر خود بود كه چگونه جانش را از مهلكه نجات دهد . . . كم‌كم جمعيت شهر رو به كاهش نهاد و افغانها نيز از اين بابت خوشحال بودند . بدين ترتيب مردم از تحرك باز ماندند ، قحطى شديدى بر شهر مستولى شد . احمد آقا آن خواجه شجاع كه از كاهش جمعيت شهر و بروز قحطى به خود هراسى راه نمىداد در صدد برآمد تا بار ديگر به افغانها حمله نمايد ولى عده كافى در اختيار نداشت . او كه مردانه از دروازه شيراز دفاع مىكرد به سركردگى تعدادى افواج قديمى به يكى از قرارگاه‌هاى اصلى افغانها حمله برد و راه را براى ورود چند هزار شتر حامل مواد غذائى كه فقط به علت بسته بودن راه عبور متوقف شده بودند باز نمود و محموله‌هاى خواربار را وارد شهر نمود . بعد از اين واقعه محمد ولى كمى با او سر لطف آمد و اما بعد به جاى كمك و همكارى بر ضد او و افواج تحت فرمانش مخالفت‌هائى را آغاز نمود و چون از مخالفت و درگيرى با او واهمه داشت لامحاله از وى به شاه شكايت برد و گفت كه خواجه در كارهاى من دخالت مىكند ، و به ميل خود به جنگ مبادرت مىنمايد ، و در يك حمله ناموفق بر عليه مهاجمين تعدادى از زبده‌ترين سربازان شاه را از دست داده است . . . بدين طريق شاه در اثر شبهه و اشتباه از خواجه صديق و وفادار خود خشمگين شد و او را مورد بازخواست و سرزنش قرار