كروسينسكى ( مترجم : مهراب اميرى )

15

ده سفرنامه ( فارسى )

داد كه چرا بدون كسب دستور مبادرت به عمليات جنگى نموده است . احمد آقا همانطورى كه در ميدان جنگ از خود رشادت و شجاعت نشان مىداد همينطور هم با حلم و شكيبائى خشم و غضب خود را فرو برد و آشكارا به شاه گفت كه او قربانى يك توطئه شده است كه نتيجه آن نهايتا تسليم به افغانها خواهد بود و از اين به بعد وى هيچگونه دخالتى در عمليات جنگى نخواهد كرد اما قبل از آنكه نقشه خيانت‌كارانه بعضىها به شهر برسد او جان خود را نثار قدوم شاه خواهد كرد چرا كه حاضر نيست ببيند چگونه شاه در اثر خيانت يك موجود رذل و بدبخت كه بيشتر از افغانها به شاه خصومت مىورزد از اريكه سلطنت پائين كشيده مىشود لذا گوشه عزلت اختيار نمود و ديگر روح بزرگش قادر نبود اين ننگ و بىعدالتى را تحمل نمايد بنابراين مقدارى زهر تهيه نمود و روز ديگر كالبد بىجانش را از رختخوابش بيرون كشيدند . او بطور كلى از احترام و اعتبار ويژه‌اى برخوردار بود و فقدان و درگذشتش تأثر عمومى را برانگيخت و همه در سوك مردى كه تاكنون اميد خود را به دو بسته بودند شيون و زارى مىنمودند . مرگ وى همه را دچار يأس و نوميدى نمود افغانها در حيات او هرگز مطمئن نبودند كه بتوانند شهر را تصرف نمايند چرا كه سركرده آنها به خوبى مىدانست كه احمد تنها سردار ايرانى بود كه از شجاعت و اعتمادبه‌نفس او در هراس بودند و اگر او به جاى محمد ولى فرمانده گارد و قراولان خاصه‌شاهى بود هيچوقت افغانها قادر به محاصره اصفهان نبودند ، درست است كه او يك خواجه بود ولى بعضى اوقات با شاه دربارهء تصميم به آزادى شهر صحبت مىكرد كه ديگران جرأت گفتن آن را نداشتند . و وقتى هم با مسئوليت خود غذاى شاه را بين سربازان و عمله خلوت تقسيم