عبد الحسين نوايى
86
دولتهاى ايران از آغاز مشروطيت تا اولتيماتم ( فارسى )
بودند مصمم شدند كه يكباره مجاهدين را قلع و قمع كنند و ريشهء مشروطيت را از تبريز براندازند و مشعل آزادى را در سراسر ايران خاموش كنند و بطورىكه خواهيم ديد بار ديگر جنگهاى خونينى بين مستبدين و آزاديخواهان روى داد كه بهطور خلاصه به جريان اين وقايع خونين اشاره خواهيم كرد . در تهران چه خبر بود ؟ محمد على شاه پس از توپ بستن مجلس براى تظاهر در برابر بيگانگان و مطبوعات اروپا چنين وانمود مىكرد كه او مخالف با مشروطه و حكومت با ملى نيست و پس از سه ماه بار ديگر مجلس را باز خواهد كرد . پنج ماه سپرى شد و محمد على - شاه به وعدهء خود وفا نكرد و پس از پنج ماه در تاريخ 28 شعبان فرمانى خطاب به صدراعظم صادر كرد كه مفاد آن اين بود كه مجلس در 19 شوال افتتاح گردد و مقدمات افتتاح آن را فراهم آورند . ولى در آن فرمان تبريز را از شركت در انتخابات محروم كرده بود و نوشته بود « تا تبريز منظم و اشرار آنجا قلع و قمع نشود در انتخابات نبايد شركت كند . » روز 19 شوال به دستور محمد على شاه اجتماعى در باغشاه از جمعى از سران محلات و مردم تهران تشكيل دادند . در آن مجلس سخن از مشروطه در ميان آمد . حاجى شيخ فضل اللّه و برخى ديگر با تبانى قبلى فرياد برآوردند كه مشروطه با شريعت سازگار نيست و تلگرافهاى زيادى را كه از نقاط مختلف مملكت ، به دستور خودشان مخابره شده بود ، در آن مجلس خواندند و بالاخره چلوار بزرگى فراهم كرده و در روى آن عريضهاى به شاه نوشته از او درخواست كردند كه از مشروطه چشم بپوشد و همگى حضار مجلس آن را امضاء كردند . روز 24 شوال بار ديگر همين مجلس با حضور خود شاه تشكيل شد و عريضهء