عبد الحسين نوايى
59
دولتهاى ايران از آغاز مشروطيت تا اولتيماتم ( فارسى )
« اين بنده مشير السلطنه كه رئيس الوزرا هستم در خدمت حضرت اشرف آقاى عضد الملك مد ظله العالى و سركار و الا نير الدوله شرفياب خاكپاى جواهرآساى مبارك همايونى ارواحنا فداه شده مطالب دولتخواهانهء امراء و اعيان و عموم ملت را معروض داشته مستدعيات راجع به تصفيهء دربار در حضور همايونى مقبول افتاد و اشخاص مفصلهء زير را : امير بهادر جنگ - شاپشال - على بيك - موقر السلطنه - امين الملك مفاخر الملك از دربار معدلتمدار تبعيد و از نوكرى معزول فرموده و اميدواريم بعد از رفع اين سوانح كليهء امور مملكتى اصلاح شود » . اين آگهى موجب مسرت آزادىخواهان گرديد . ولى محمد على ميرزا با اينكه به اين كار تن داده بود تصور مىكرد منظور مشروطهطلبان يا هواخواهان ظل السلطان اينست كه او را به كلى تنها گذارند و دوستان او را پراكنده نمايند . به همين جهت و با صلاحانديشى لياخوف و شاپشال تصميم گرفت كه از شهر بيرون رفته و در باغشاه مسكن اختيار كند . رفتن شاه به باغ شاه روز پنجشنبه 4 جمادى الاخر ، محمد على شاه ، با وضع بسيار ناهنجار و زشتى ، از شهر خارج شده به باغ شاه رفت . در آن روز مردم تهران كه از هيچ كجا خبر نداشتند ناگهان ديدند يك دسته سرباز سيلاخورى فريادكنان با دستهاى بالازده از خيابان سر در الماسيه بيرون ريختند و هركسى را در سر راه خود ديدند لخت كردند و در خيابانها فرياد بگيروببند راه انداختند و تيرهائى به طرف هوا شليك كردند و در همان هنگام دو فوج قزاق سوار هم با يك توپ ، تفنگها بر سر دست ، به طرف مجلس روان شده بودند . بهطورىكه مردم تصور كردند براى خراب كردن مجلس مىروند .