عبد الحسين نوايى
42
دولتهاى ايران از آغاز مشروطيت تا اولتيماتم ( فارسى )
از تهران و رفتن به قصر دوشانتپه را داشت و باشكوه و دبدبه از دربار بيرون آمد . اتومبيل شاه كه آن روزها بچههاى تهران آن را كالسكه دودى مىناميدند و رانندهء آن ( به طوريكه مجلهء ايلوستراسيون فرانسوى در شمارهء 28 مارس 1908 خود نوشته است ) مسيو فرنان وارنه ناميده مىشد در حدود صد قدم جلوى موكب شاه بود و دنبال آن قراولان و يساولان و غلامان كشيكچىخانهء امير بهادر و فراشها مىآمدند و پس از آن كالسكهء ششاسبهء محمد على شاه بود كه خود شاه در آن نشسته بود . موكب محمد على شاه به اين ترتيب از دربار بيرون آمده پس از پيمودن طول خيابان باغوحش ( خيابان اكباتان ) همينكه خواست به خيابان ظل السلطان ( خيابان وزارت آموزش و پرورش ) بپيچد ، نزديك كوچه بربريها ، ناگهان صداى سهمناكى برخاست و نارنجكى جلو اتومبيل به زمين خورد كه موجب هلاكت دو نفر و زخمى شدن چند تن ديگر گرديد و شش موضع اتومبيل را خراب كرد و شيشههاى آن را خرد نمود و هنوز صداى انفجار نارنجك نخستين در گوشها بود كه نارنجك ديگرى چند قدم دور تر تركيد و باعث كشته شدن و زخمى شدن چند نفر شد . غلامان كشيكچىخانه همينكه صداى نارنجكها را شنيدند از هرطرف پراكنده شدند و بعضى از آنها از فرصت استفاده كرده مشغول چپاول و غارت مردم شدند . ولى چون شنيدند شاه زنده است و آسيبى نديده دوباره به گرد او بازگشتند و غوغا و هنگامه خاموش شد . شاه در نتيجهء اين واقعه از رفتن به دوشانتپه صرفنظر كرد و در دم از كالسكه پياده شد و به خانهء كالسكهچىباشى يا قهوهچىباشى خود كه در آن نزديكيها بود پياده رفت و يك ساعتى در آنجا بود و چاى خورد و سپس بهطورى كه يكى از مطلعين نوشته است در حالى كه آستينهاى خود را تا مرفق بالا زده بود و تفنگ پنج تيرى هم در دست راست گرفته بود بهطورى كه قنداق آن روى ران راست و لولهء آن به طرف هوا بود ، سوار اسب سفيدى شد و به طرف اندرون و كاخ سلطنتى بازگشت .