عبد الحسين نوايى

296

دولتهاى ايران از آغاز مشروطيت تا اولتيماتم ( فارسى )

عروة الوثقى حمله برد و ماشينها را شكست و چاپخانه را نابود كرد . به اين علت كه چاپخانه متعلق به يكى از آزاديخواهان به نام حاجى رضا بود و در آن روزنامه‌هاى گيلان چاپ مىشد و چه‌بسا كه حاجى رضا سخاوتمندانه پولى هم ازين بابت نمىگرفت . نكراسوف درصدد دستگيرى حاجى رضا بود . ولى مستر رابينو كنسول انگليس در رشت ( كه مرد بافرهنگ و دانشى بود و كتابهاى ارزنده‌اى دربارهء ايران نوشته ) حاجى رضا را به كنسولگرى خواسته نگهداشت . روز پنج‌شنبه ( همان روز كه در انزلى و تبريز روسها به كشتار پرداخته بودند ) نكراسوف با دسته‌اى از قزاق و سالدات به شهر حمله كرد و اماكن مهم را تصرف نمود . تنها در حكومت يك دسته سوار طالش وجود داشتند كه مقاومت مختصرى كردند و پس از كشتن يك قزاق متفرق شدند . روسها شهر را تصرف كردند و نه نفر را كشتند و قزاق و سالدات جيب و بغل مردم را لخت كردند و به بهانهء پيدا كردن تفنگ به خانهاى مردم ريختند و تاراج كردند . انجمن پيش‌آمد را به تهران گزارش كرد . ولى دستورى نرسيد . شنبه تاجرباشى روس حاجى صمد به بازار كه همچنان بسته بود آمد و تهديد كرد كه دكانها را باز كنند و الا همه را سالداتها شكسته غارت مىكنند . ظهير الدوله حاكم گيلان از ناچارى مىخواست كه مردم بازارها را باز كنند . اما مردم كه نمىدانستند تهران اولتيماتوم را پذيرفته مقاومت مىكردند . روسها در پى آزاديخواهان بودند . خانهء ميرزا كريم خان و بستگانش را غارت كردند . خانهء ميرزا حسين خان كسمائى را نيز به باد يغما دادند و جمعى را گرفته به كنسولگرى بردند . حتى توپ و تفنگ و قورخانهء دولتى را چپاول كردند و در هفده گارى به كاروانسراى كامرانيه بردند . در اين ميان ، كارگذار هرچه به نكراسوف نامه نوشت جوابى نگرفت . هرچه تقاضاى ملاقات كرد پاسخى نشنيد . روسها سرانجام عده‌اى را به باكو فرستادند . هرچه دولت ايران هم كوشيد و از كارهاى خشن نكراسوف شكايت نمود به جايى نرسيد . در اين حال ، پس از مدتى سرگردانى ، ده نفرى