عبد الحسين نوايى
289
دولتهاى ايران از آغاز مشروطيت تا اولتيماتم ( فارسى )
كينهورزى مرحوم ميرزا عبد اللّه خان مستوفى كه در آن روزگار جزو اعتداليون بود و پس از گذشت ساليان دراز ، در هنگام نوشتن كتاب تاريخ قاجار يا شرح زندگانى من ، هنوز كينهء اعتدالى و دموكراتى را فراموش نكرده بود با نيشدارترين كلماتى مىنويسد : بعضى از نويسندگان معاصر انحلال مجلس دوم را به امر ناصر الملك نايب السلطنه مىنويسند . در صورتى كه انقضاى مدت وكالت موجب بسته شدن مجلس شد . ولى دموكراتها براى هو و جنجال اكثر در بهارستان مىرفتند و آنجا را كانون عمليات خود كرده بودند و چون هيچ سمت رسمى نداشتند ، دولت امر داد مجلس را بستند و از تجمع دموكراتها جلوگيرى كردند . در جائى ديگر مىنويسد : « مدت اختيارات وكلا قانونا در همين روزها سر آمده بود . . . بالنتيجه مجلس خودبهخود تعطيل شد و نايب السلطنه و هيئت وزرا بىپشتيبانى مجلس با اين وضعيت مواجه شد . » اين است اجر زحمت مردمى كه در مقابل دشمن جا خالى نكردند و ننگ ذلت را نپذيرفتند . بدينسان مجلس دوم به پايان رسيد . مجلس اول را محمد على شاه به توسط سرهنگ لياخوف روسى به توپ بست و مجلس دوم را ناصر الملك كينهتوز به دست يپرم خان ارمنى به قفل و زنجير كشيد . سرنوشت چنين بود كه كشور ناتوان كوچكى بين دو امپراطورى استعمارى عظيم قرار گيرد و چنين خفهگير شود . بگذار تا لختى قلم را بر حال شهيدان تبريز و رشت بگريانم و اين قصهء پرغصه به پايان برم . گو اينكه به نظر من ، هرچند ايرانيان بىگناه فراوان درين روزها كشته شدند ، اما زندگانى آنان حماسه است ، حماسهء پرشكوهى از عزتنفس و شرف ملى . حماسهاى خونين از براى بزرگداشت آزادى و استقلال .