عبد الحسين نوايى

270

دولتهاى ايران از آغاز مشروطيت تا اولتيماتم ( فارسى )

گرفته گفت اين شخص پدر وثوق الدوله و قوام السلطنه است شوستر امضاء پر اعتبار خود را زير كاغذ گذاشته گفت : چون پدر اين نفرست ، زودتر امضاء مىكنم . » عبد إله مستوفى به او گفت كه با اين عمل ما ضديت اين دو نفر را كه سابقا وزير و اكنون از متنفذين هستند بر ضد خويش تهيه ديده‌ايم . شوستر گفت . اين‌ها ضعف نفس است كه من از آن گريزانم و تا اين سختىها را نكنم نمىتوانم كار اين كشور را سروسامان بدهم » اين طرز فكر و روش كار شوستر بود ، پس بنابراين تعجب نخواهيد كرد وقتىكه رفتار شوستر را با نمايندكان سياسى خارجى آن‌طور صريح و تند و شجاعانه مىبينيد . شوستر جناب پيشكار را از مسند خود به دور كرده يكى از همكاران خود را به نام لوكفر براى تفتيش امور مالى در دو ساله اخير به آذربايجان فرستاد رفتن وى بدون سروصدا صورت گرفت و روسها ابتدا هيچ‌گونه صحبتى دربارهء او نكردند و تنها چند هفته بعد كه دولت روس بناى بهانه‌جوئى نهاد يكى از موارد اعتراض ايشان اين بود كه چرا لكفر انگليسى بايد به آذربايجان كه طبق قرارداد 1907 جزو منطقهء روسهاست و طبق قرارداد نبايد نفوذ انگلستان در آنجا باشد وارد شود . اين عمل بسيار جابرانه بود و تنها دول مقتدرى كه مىخواهند راهى براى دخالت در امور كشورى بيابند بدين‌بهانه دست مىزنند ورنه هيچ عقل سليمى و هيچ منطق ساده‌اى هم نمىتواند اين امر را بپذيرد چه اولا دولت و ملت ايران قرارداد جابرانهء 1907 را به رسميت نشناخته بود و چه در مجلس چه در هيئت وزراء هميشه از شناختن قراردادى دربارهء ايران بدون شركت ، نمايندهء اين دولت تحاشى نموده بود و در ثانى برفرض صحت چنين امرى ، چون طهران جزو منطقهء روس بود و لوكفر هم ابتدا در اين شهر مشغول خدمت بود ، پس رفتن وى به آذربايجان انتقال از نقطه‌اى در منطقه روس به نقطهء ديگرى در همان منطقه شمرده مىشد و اين امر ديگر موجبى براى اعتراض نداشت .