عبد الحسين نوايى

265

دولتهاى ايران از آغاز مشروطيت تا اولتيماتم ( فارسى )

ملك منصور ميرزا شعاع السلطنه براى تحت فشار گذاشتن دولت جوان مشروطه سندى به بانك داده بود كه بموجب آن بانك بتواند دويست و پنج‌هزار تومان از دولت مشروطه بگيرد به اين عنوان كه شاهزاده شعاع السلطنه آن مبلغ را به بانك بدهكار است ، اين سند به اندازه‌اى مجعول و بىحقيقت بود كه حتى وزيرمختار انگليس هم در اين مورد جانب ايران را گرفته از حق دولت ايران در برابر سند مجعول دفاع مىكرد ! پاخيتانوف هم اين سند مجعول را بهانه كرد كه شعاع السلطنه به بانك روسيه مقروض است و پارك او در گرو اين رهن در اختيار بانك روس خواهد بود . حقيقت چه بود حقيقت اين بود كه گذشته از اين‌كه شاهزاده به بانك روس بدهكار نبود مبالغى هم از بانك طلب داشت ، يعنى مقدارى معتنابه پول در آن بانك داشت و اين مطلب را افراد فداكار ايرانى از گوشه و كنار تحقيق كرده حقيقت را كشف نموده به شوستر اطلاع دادند و بدين‌ترتيب شوستر سوادى از اصل وصيتنامه شعاع السلطنه كه قبل از حركت از ايران نوشته بود به دست آورد و در كتاب خود هم اين قسمت را ذكر كرده و ما از آن كتاب عينا نقل مىكنيم : ترجمهء قسمت چهارم و ششم وصيتنامهء شاهزاده شعاع السلطنه : « تا اين تاريخ مبلغ شانزده‌هزار تومان به حساب جارى در بانك استقراضى روس دارم و قريب بيست‌هزار تومان در بانك شاهى . اما به علت اختلاف فيما بين ، اين وجوه را بدون قانون به من نداده و در بانك نگاه داشته‌اند . پس از من ، بايد كسانىكه وصى من هستند در گرفتن آن جديت كنند و مانع شوند از اين‌كه حق صغار من از ميان برود . قسمت ششم وصيتنامه راجع به قروض شاهزاده است بدين‌ترتيب :