عبد الحسين نوايى

220

دولتهاى ايران از آغاز مشروطيت تا اولتيماتم ( فارسى )

يپرم بر تمام اين مشكلات فائق آمد . اولا مجاهدين سابق را كه خلع اسلحه شده بودند ، با كفايت ذاتى خود جمع كرده در حدود هزار تا هزار و پانصد نفرى از آنان تهيهء قوى نموده به‌علاوه از مردمى كه ، به طيب‌خاطر ، از دموكرات و اعتدالى براى جنگ با محمد على ميرزا جمع آمده بودند به فوريت قوائى تهيه كرد و به رياست سردار محيى ، به جلو قشون محمد على ميرزا كه از مازندران پيش مىآمد فرستاد و قسمت بختيارى و مجاهدين را جمع كرده و با احتياط كامل ( چون به مقامات دولتى سوءظن داشت و حتى گلولهء توپهاى شنيدر را دستور داده بود كه باز كرده خرج باروتش را رسيدگى و كنترل نمايند ) در طهران نگاهداشت . به اين خيال كه هردسته از قواى مهاجم ابو الفتح ميرزا سالار الدوله ( از راه كردستان و همدان ) و محمد على ميرزا ( از مازندران ) و ارشد الدوله ( از راه گرگان و شاهرود ) به شهر نزديكتر شوند با قواى خود به مقابلهء آنها رود . به‌علاوه وى از وجود يك معلم آلمانى توپخانه و مسلسل به نام ماژورهاز كه در قشون ايران سمت معلمى داشت ، استفاده كرده با وادار كردن وكلا به برقرارى حقوق و اضافه در حق وى ، او را براى هدايت و به كار انداختن توپخانه راه انداخت . و انصافا اين تدبير او بيش از هرامرى مؤثر واقع شد . چنين بود وضع ايران در كابينهء سپهدار كه از 19 رجب تا 28 همان ماه طول كشيد و چنان‌كه ديديم چون افكار عمومى نسبت به كابينهء سپهدار اعظم روى خوشى نشان نداد و بلكه رئيس الوزراء و دو نفر از وزراى هيئت را به حق متهم به همكارى با مرتجعين و طرفداران رژيم سابق نمود ، دولت ساقط شد و كابينهء صمصام السلطنه روى كار آمد .