عبد الحسين نوايى
215
دولتهاى ايران از آغاز مشروطيت تا اولتيماتم ( فارسى )
ژون 1911 » محمد على ميرزا از شهر ادسا خارج شده درصدد برآمد كه با لباس مبدل ناشناس به ايران بازگردد و پيش از خود ، مجلل السلطان مرد بدنام ننگينى را كه از هر جهت مورد علاقهء وى بود ، به ايران فرستاد تا در ميان ايلات شاهسون ايجاد فتنه كند و مكاتيب محمد على ميرزا را به سران عشاير برساند . و ساير طرفداران شاه مخلوع از قبيل على خان ارشد الدوله و امير بهادر نيز به بادكوبه رفته مهياى عزيمت شدند . اين خبرها مسلما به عمال انگليس هم مىرسيد و آنان چندينبار دولت روسيه را در جريان گذاشتند . گو اينكه خود بهتر مىدانستند كه دولت روسيه اين جريان را اداره مىكند . ولى عمال وزارت خارجهء روسيه هميشه جواب سربالا مىدادند . و تا روز 21 رجب 1329 ( 18 ژويه 1911 ) خبر رسيد كه شاه مخلوع در گمشتپهء استراباد از كشتى روسى پياده شده . فرداى آن روز سرجى . بوكانان از نراتوف كفيل وزارت خارجهء دولت روس پرسيد كه « موافقت مىكنند كه متفقا شاه مخلوع را نصيحت كرده از بازگشت منصرفش نمايند ؟ » ديپلومات روسى گفت كه شاه مخلوع ديروز وارد استراباد شده درصدد جمعآورى افراد است . بوكانان پرسيد كه چگونه وى در خاك استرآباد فرود آمده ؟ نراتوف گفت اطلاعى ندارم . و همچنين در جواب سفير انگليس كه پيشنهاد نصيحت و اخطار مشترك به شاه مخلوع كرد ، نمايندهء سياسى تزار گفت « اگر شاه مخلوع هنوز در اروپا باشد من با كمال ميل حاضرم چنين اخطارى براى آن اعليحضرت بفرستم . ولى اكنون كه وارد ايران شده وضع تغيير كرده است . آن اعليحضرت به ورود گمشتپه حمايت دولتين را از دست داده و البته بايد تا آخرين دقيقه مقاصد مهم خود را تعقيب نمايد . و ضمنا نمايندهء سياسى انگليس را نصيحت كرده گفت « بگذاريد آنچه شدنى است بشود . » چون شرح آمدن محمد على ميرزا به ايران مفصل است ، به فصل ديگرى وامىگذاريم و اينجا فقط بدين مطلب اشاره مىكنيم كه مقارن همين اوقات هم ابو الفتح - ميرزا سالار الدوله برادر ديوانهء شاه مخلوع نيز از مغرب ايران وارد كشور شده همه جا قتل و غارتكنان ، به كمك كردهاى كلهر و رئيس آنان داود خان كلهر ، تا حدود