عبد الحسين نوايى
122
دولتهاى ايران از آغاز مشروطيت تا اولتيماتم ( فارسى )
مىشد جناب آقاى دكتر حسين پرنيا پسر معاضد السلطنه در اختيار اين جانب قرار دادند . در آن روزگار به تاريخ 4 / 11 / 27 از ايشان تشكر كردم و اكنون باز هم يك بار ديگر از آنهمه لطف و گشادهدستى ايشان صميمانه سپاسگزارى مىكنم . پاريس 2 ژانويه 1909 قربان همه بروم . . . ديروز عصر جنابان علاء الدوله ، احتشام السلطنه ، مخبر السلطنه ، ممتاز الدوله . دبير الملك ، معتمد خاقان ، سردار اسعد ، امير اعظم ( اين شخص پسر امير خان سردار ملقب به آقا وجيه سپهسالار و جوانى لوطىمنش و فاسد بود كه خود را در جرگهء آزاديخواهان وارد كرد . در فساد اخلاق و هتاكى به ناموس مردم شهرت داشت . در مشروطهء ثانى به معاونت سپهدار اعظم وزير جنگ رسيد ) و اين بنده در منزل علاء الدوله جمع شدند و مذاكرات زياد كردند كه تفصيل آن را حضورا بايد عرض كنم و راپرت خود را به ادارهء محترم بدهم . عجالة مختصر اين است كه اولا حضرات پاريسىها خيلى اضطراب از رفتن ما به ايوردن كردهاند و همينطور در طهران و گويا مخبر السلطنه را مأمور كردهاند كه حضرات همه را جمع كنند و صحبتى بكنند و اولا اگر بتوانند مانع شوند كه روزنامهء صور اسرافيل چاپ و منتشر نشود و اگر نتوانستند اقلا اسم و شكل آن را تغيير بدهند يا اينكه خودشان را داخل در حوزهء ما بكنند و از خيالات ما مسبوق بشوند . در مسألهء روزنامه آنچه مذاكره كردند جواب دادم گذشته است . ما حروف وارد كرديم و كار از اين چيزها گذشته است و اگر يك دنيا زيرورو شود ، ما اين روزنامه را به اسم و يادگار شهداى راه حريت و آزادى چاپ خواهيم كرد . در اسم و شكل هم گفتم محال است . بايد همين شكل باشد . از اين فقره مأيوس شدند . حالا امروز عصر باز در منزل سردار اسعد جمع خواهند شد . امروز بنده آب پاكى روى دستشان مىريزم كه بروند آسوده شوند .