عبد الحسين نوايى
115
دولتهاى ايران از آغاز مشروطيت تا اولتيماتم ( فارسى )
فراوان داشت . دهخدا نقل مىكرد كه در ادارهء روزنامه كه دو اطاق كوچك بيشتر نبود روزى نشسته بودم كه پيرمرد پارچهفروشى براى خريد روزنامه آمد و يك عباسى روى ميز ميرزا جهانگير خان گذاشت و يك شماره روزنامه خريد . من چون مىدانستم كه اين پيرمرد هرروز با بار سنگين خود از پلههاى بالاخانه بالا مىآمد دلم سوخت و گفتم شما زحمت نكشيد . خود من روزنامه را پائين آورده به شما مىدهم . پيرمرد با قيافه متأثرى گفت « پس ثوابش چطور مىشود . » دهخدا مىگفت من هنوز نمىدانم آن پيرمرد چگونه فكر مىكرد و شايد مىپنداشت كه خريد صور اسرافيل از فرايض و واجبات است و مطالعهء آن چون اقامهء نماز ثوابى دارد . نفوذ و تأثير فراوان اين روزنامه سبب شد كه محمد على شاه نسبت به مدير آن ميرزا جهانگير خان شيرازى و نويسندهء آن ميرزا على اكبر خان دهخدا قزوينى كينهء عجيبى در دل بگيرد . و تا فرصتى به دست آورد اولى را به وضع فجيعى كشت . ولى دهخدا را به دست نياورد و او با تحصن در سفارت انگليس از چنگال خون آلود محمد على شاه جان بهدر برد . معاضد السلطنه تصميم گرفته بود كه روزنامه را به همان اسم صور اسرافيل منتشر كند و خواهيم گفت چگونه با مخالفت سياسيون ميانهرو مواجه شد . براى مركز انتشار روزنامه ابتدا شهر پاريس را در نظر گرفتند . ولى روزى كه به همراهى دهخدا به بيست و دو مطبعهء پاريس كه حروف فارسى ( به اصطلاح اروپائيان حروف عربى داشتند مراجعه نمودند هيچيك حاضر به طبع روزنامه نشدند و علت آن اين بود كه صمد خان ممتاز السلطنه سفير ايران در پاريس با مراجعه به ادارات دولتى فرانسه طورى ذهن فرانسويان را مشوب كرده و ايرانيان آزاديخواه را آنارشيست جلوه داده بود كه دوائر دولتى فرانسه به تمام مطابع دستور داده بودند كه از چاپ نشريهء متعلق به آنها خوددارى كنند . اين سنگ بزرگى بود كه بدخواهى ممتاز السلطنه در جلو