سيسيل جان ادموندز / بارون دوبد / ولادمير مينورسكى ( مترجم : اسكندر بهاروند و ليلى بختيارى )
81
دو سفرنامه درباره لرستان ( ورساله لرستان ولرها " مينورسكى " ) ( فارسى )
كردم و آب سرد حقيقتا مرا تسكين داد . بعد از كمى صحبت در مجلس به محلى رفتم كه به نظر ميآمد تمام جمعيت نواحى مجاور براى دسترسى بهواى خنك در آنجا جمع شدهاند . چهار خدام عمامه قرمز شاهزاده احمد كه در دومين روز اقامتم باينجا هجوم آوردند و همچنين يكنفر قاطرچى كه براى پيدا كردن قاطر مسروقهاش به گروه من پيوست هنوز اينجا هستند . قاطرچى ميگويد برادرزاده مردى است كه من قاطرهايش را از يك بختيارى در شوشتر برايش پس گرفتم واقعا مردم اين نواحى منتظر كوچكترين فرصتى هستند تا يك روز تمام را آزادانه به مهمانى بگذرانند . بعد از شام مير اسد اللّه وارد شد و درباره رستم و انوشيروان و ديگران شعرهائى را كه خود سروده بود خواند . يعنى همان موضوعاتى كه در اشعار رزمى ايران رواج دارد . ملا محمد تقى ميگويد خانمى بنام شكر ، خواهر لطفعلى خان و همسر ميرزا ، اجازه خواسته كه مرا ببينند . و اين حادثه جديدى است كه منتظرش بودم . خدمتكاران يكى پس از ديگرى مريض ميشدند و قرص مى - خواستند . منهم از روى شوخى نه عصبانيت آنها را تهديد كردم كه دفعه ديگر يك عده خدمتكار تازه نفس همراه ميبرم . نتيجه آن شد كه در مدت كوتاهى همه آمدند و وانمود كردند كه كاملا سالم هستند . ولى بدون شك آنها از هواى گرم با فشار زيادى كه براى آوردن ما به آنها وارد شده بود ، همچنين در نتيجه آشاميدن آب و خوردن انگور و انجير زياد مريض شدهاند و تقريبا همگى از يبوست و سرگيجه ناراحت هستند . گرماى اول شب وحشتناك بود و آمدن چند تا از خدمتكاران خوشنيت كه فكر ميكردم مرا سرگرم خواهند كرد خواب را مشكلتر نمود . آنها آواز قدم خير را خواندند كه به همه چيز شباهت داشت جز به آواز ! نسيمى براى چند لحظه وزيد رفتم ببينم جاى نقشههايم محفوظ است ديدم ميزبان دلواپس پهلوى وسايلم خوابيده تا كسى آنها را ندزدد . يازدهم ژوئيه باوجود همه ناراحتيها از نصف شب تا صبح به حد كافى خوابيدم ولى تحمل حتى يك ملافه را نداشتم و جاى تعجب است