سيسيل جان ادموندز / بارون دوبد / ولادمير مينورسكى ( مترجم : اسكندر بهاروند و ليلى بختيارى )
82
دو سفرنامه درباره لرستان ( ورساله لرستان ولرها " مينورسكى " ) ( فارسى )
زيرا اولين شبى كه در منگره خوابيدم پتو رويم انداختم . بعد از صرف صبحانه كه عبارت بود از كباب و انجير و شير ، شكر خانم وارد شد . وى زنى بود زيبا در حدود 35 سال و با همان لباس معمول . وقتى وارد شد عصبى بود ، ورود مرا به منگره خوش آمد گفت . سپس يادآور شد كه ورود من براى ميرها مايه مسرت و خوشحالى است و هميشه با افتخار از آن ياد خواهند كرد . منهم گفتم از ميهماننوازى كه همه ميرها از خود نشان دادند كاملا خشنود و سپاسگزارم بخصوص اينكه با بانوئى شريف از ميرها ملاقات كردم . براى اينكه ما هم مادر و خواهر و زن داريم ( آخرى چندان درست نيست ) و اگر بخواست خدا بمنزلم برگردم آنها سئوال خواهند كرد كه آيا با زنان و بچههاى اهالى منگره صحبت كردهام و اگر بگويم نه بيش از اندازه تعجب ميكنند . ولى حالا خوشحال خواهند شد . من دوست داشتم كه اين ملاقات طولانى باشد ولى كاروان منتظر بود و ملا محمد تقى كه او را براى ترجمه ( اگر لازم شد ) نگاهداشته بودم آن را كوتاه كرد و گفت حالا كه بخدمتت رسيد با اجازه مرخص مىشود و او با همان شيوهء مرسوم ، خدا حافظى كرد . روابط ، مير محمد شاه خان ، ميهماندار امروز با ميزبانان شش روز گذشته خوب نيست و به همين جهت آنها مرا تا نزديكى مير محمد شاه و برادرش كه باستقبال آمده بودند مشايعت كردند و سپس بازگشتند . كولاى ( سايبان ) ميزبانم در دامنه كوه خره - پشت 16 در محلى بنام دورك 17 ساخته شده و تقريبا 900 پا از جايگاه قبل مرتفعتر است و نسيمى كه از لابلاى ارتفاعات بالاتر ميوزد آرامش بيشترى را نويد ميدهد . قدرى گردوى بسيار خوب كه محصول محلى بود آورده شد . كدخدائى از ميرزاوندها اجازه خواست كه داخل شود . او از ساير بستگانش كه همين چند وقت پيش دزفول را تحت فشار قرار داده بودند متمدنتر به نظر ميرسد . هواى اينجا خيلى خنكتر است هرچند كه نخوابيدم ولى از سرگيجه و گلودردى كه در دو سه روز گذشته گريبانگيرم شده بود بهبود يافتم . ساعت 4 مير محمد شاه چشمه دورك را نشانم داد .