سيد على آل داوود
39
دو سفرنامه از جنوب ايران ( فارسى )
يك فرسنگ و نيم از قريهء مذكور آبى است كه سرچشمهء آن از زنجيره كوه سمت شمال است و بسيار نيكو و خوشگوار است و در حوالى مشهد داخل رودخانه مىشود كه جميع شرب زراعت آنجا از اين دو رشته آب است . و به فاصله يك فرسنگ و نيم از قريهء مذكور سمت جنوب سى درجه ميل به مغرب جائى است مشهور به « تخت سليمان » و آن مكان تپهاى است كه در وسط صحرائى واقع است و سمت غربى اين تپه خرابهاى است مشهور به قلعهء « ابو الوردى » و سمت ميان جنوب و مغرب كاروانسرا خرابهاى است مشهور به كاروانسراى « مادر سليمان » . و حوالى كاروانسراى مزبور مدفن مادر سليمان است و ظاهرا اين فقره اشتباه باشد و مدفن مادر سليمان نباشد ، زيرا كه در تواريخ يونانيان مسطور است كه اسكندر ذو القرنين بعد از تسخير فارس به ارسطوى وزير خود فرمود كه برو و به دقت و اهتمام دخمهء كيخسرو را ملاحظه كن و آنچه فهميده و ديدى به عرض رسان . حسب الفرمايش اسكندر ، ارسطو با يك نفر ديگر از حكماى يونانى رفته و آن مكان را به دقت ملاحظه و چيزهاى غريب و عجيب به نظرشان جلوهپذير شد كه مشروحا در تواريخ يونانيان ذكر است . از آن جمله اسباب حربى از قبيل جوشن و زره و كلاهخود و تيركمان و گرز در آنجا ديدند . و از خط پهلوى بر بالاى سنگى نوشته بود كه : اى پادشاهان عالمگير و اى عبوركنندگان برنا و پير ؛ به كيخسرو كه مالك اين مشت خاك است رشك مبريد . به درستى و تحقيق كه من پادشاهى بودم به نام كيخسرو و مالك كل روى زمين بودم و حال مالك اين مشت خاكم . پس بگذاريد اين مشت خاك را بر من . و اين فقرات از قول ارسطو مفصل و مشروح در تاريخ يونانيان ثبت و ضبط و بدون خلاف است .