سيد على آل داوود
40
دو سفرنامه از جنوب ايران ( فارسى )
همانا كه از تاريخ ايرانيان اسمى باقى است « 1 » و فعليت تواريخ يونانيان بيشتر است . بالجمله بعد از آنكه ارسطو مراتب مقدمه را به عرض اسكندر رسانيد ، حكم شد كه دخمه كيخسرو را از عمارات عاليه و گنبدهاى متعاليه زينت دهند و حال آنچه مشخص و به وضوح پيوسته اين است كه ستونهائى كه بالفعل در آنجا افتاده و خراب شده پايهء گنبد و عماراتى بوده كه حسب الفرمايش اسكندر بر روى دخمه كيخسرو ساخته بودند . و اهالى آنجا را اعتقاد اين است كه همين مكان مدفن مادر سليمان على نبينا و عليه السلام است . و مىگويند كه اگر كسى را سگ ديوانه بگزد و اذيت نمايد ، همينقدر كه در اينجا آمد و زيارت نمود ديوانه نمىشود ، و الا به زودى ديوانه و تلف خواهد شد . و اين فقره بيان واقع و به تجربهء مجربين رسيده و بدون خلاف است . و سنگى كه اصل تخت سليمان را ساختهاند مشابهت به سنگ مرمر و سنگ چاوخانه دارد و هنگام ملاحظه نمودن چنان جلوه مىكند كه شايد از سنگهاى ميرزا صالح كه در چاوخانه است باشد . ولى چون سنگهاى مزبور ناهموار است كه آينه و صاف - كردن آنها امكان ندارد . و جميع اين سنگها را يكپارچه بريدهاند كه عرضش دو ذرع و طولش سه ذرع و قطرش يك ذرع است . هريك از اين سنگها كه وزنش سنجيده شد مقدار چهار هزار و چهار - صد من تبريز است و ديوار اين تخت را از كمرگاه تپه صاف و راست تا بالاى تپه ساختهاند و تپه مذكور سه طرفش ديوار است . سمتى كه در ميان شمال و مشرق است مساوى هفتاد ذرع طول دارد و ايضا طول سمت ميانه شمال و مغرب هفتاد ذرع است و سمت ميانه جنوب و مغرب طولش همينقدر است . ليكن همين سمت را به جهت بالا رفتن
--> ( 1 ) . كلمهء « است » در نسخهء مجلس نيست .