سيد على آل داوود
31
دو سفرنامه از جنوب ايران ( فارسى )
بايد رفت . بعد از آن دو فرسنگ و نيم به خط مستقيم به سمت مشرق بايد رفت . و تمامت اين دشت مسلوب المنفعه و لم يزرع است . و آب در آن نواحى ناياب سواى يك جوى آب كه همهجا تا اصل شهر ابرقوه همراه است ، و مساوى سه فرسنگ راه به ابرقوه مانده راه دو رشته مىشود كه يكى به سمت دار العباد يزد و ديگرى به ابرقوه مىرود . و آن راهى كه به سمت يزد مىرود ميانه شمال و مشرق است ، و راهى كه به ابرقوه مىرود راست روى به مشرق بايد رفت . وقايع يوم هشتم لغايت هجدهم شهر مزبور [ توقف در ابرقوه ] بعد از ورود به شهر ابرقوه براتى كه از ديوان قضا نشان اعلى به صيغه مواجب چاكر جاننثار به مقرب الخاقان معتمد الدوله حواله شده بود و عوض آنرا مقرب الخاقان معظم اليه حواله ميرزا قاسم خان حاكم ابرقوه كرده بودند مقدمه حواله برات كه حالى و خاطرنشان ميرزا قاسم خان شد ، مذكور ساخت كه از بابت ماليات بده ندارم . لا بدا چند روزى در آنجا توقف و آدمى از سمت « گاوبندى » و راه كوير كه دو روزه به اصفهان مىرود ، روانه كه حكم بياورد . و آنچه از روى تحقيق و بصيرت ملاحظه شد اين است كه سمت شمال ابرقوه به فاصله هشت فرسنگ به قدر بيست و پنج درجه ميل به مغرب كوهى است بسيار مرتفع كه موسوم به كوه « اخلع » است و به فاصله چهارده فرسنگ از سمت شمال به قدر چهل درجه ميل به مشرق كوهى است بسيار بلند كه مسمى به علىآباد است و راهى كه از ابرقوه به يزد مىرود از دامنه آن كوه است . و به فاصله پانزده فرسنگ سمت شمال به قدر