ايرج افشار
452
دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى )
بندر بوشهر حركت نمود . ذكر وقايع بندر لنجه در مراجعت از بندرعباس و مجملى از گزارش حالت شيخ يوسف امروز كه يوم شنبه نوزدهم جمادى الاوّل است در لنگه وارد شديم . در حقيقت اين بندر به حيثيّت عمارت و جمعيّت و آبادى دخلى به بوشهر و بندرعباس ندارد . حكومت اين بندر چنانچه سابقا ذكر شد به عهدهء شيخ المشايخ شيخ يوسف است و اين شيخ ليلا و نهارا با پنجاه نفر سياه مهيب كه از اتباع شيخ مزبور هستند با شمشير و تفنگ و طپانچه و كارد و خنجر حركت مىنمايند . آدم متعصّب وهّابى مسلك سختى است . در عمارت مرحوم شيخ خليفه كه عمارت حكومتى بندر لنجه است سكنا دارد . علم دولتى درب خانهء اوست . [ 27 ] توپخانه پهلوى علم است . از قرارى كه تحقيق احوال شيخ مزبور شد اين است كه مرحوم شيخعلى كه از اجلّهء مشايخ لنجه و ابا عن جدّ حكومت داشته زايد الوصف معقول و با سلوك بوده و مردم لنجه از شيخ مزبور راضى و خشنود بودهاند و اين شيخ يوسف از عمّال شيخ خليفه بوده . بعد از فوت شيخ خليفه شيخعلى را به حكم وراثت حاكم لنجه نمودند . چون شيخعلى طفل بود ، شيخ يوسف بناى بىاعتنايى با شيخعلى نهاد . شيخعلى او را از خدمت خود معزول نمود . شيخ يوسف عداوت شيخعلى را در دل گرفت و قتل او را تصميم رأى نمود . چون شيخعلى به شكار ميل تمام داشت روزى به شكار رفته بود وقت شام در دهكدهاى پناه برده شيخ يوسف مردود در كمين بود . با چند نفر خونخوار مانند خود اليف و دمساز شده بود نيمه شب بر سر اين جوان ناكام ريخته در خانه [ اى ] كه مسكن نموده بود از بام خانه باروط ريخته آتش زدند و شكم آن جوان ناكام را دريدند و تمام همراهانش را آتش زدند و سوختند . همان ساعت به شهر آمده خانه و اثاث البيت و نخيلات و مزارعات و بغليجات اين ناكام را متصرّف شده احدى درصدد دادخواهى خون آن ناكام مظلوم برنيامد و خون اين جوان پايمال شد . [ 28 ]