ايرج افشار
399
دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى )
را يا به بهانهاى مورد سخط و غضب خود قرار مىداد و يا اگر نمىتوانست بهانهاى پيدا كند با بىاعتنايى عذرش را مىخواست . اشخاصى كه مصدر مشاغلى بودند و تحت امر و فرمان او قرار مىگرفتند بايستى تمام زندگانى خود را وقف اجراى امر و نهى او بكنند [ 61 ] و از لذايذ زندگى هيچ تمتّع نبرند . حتى اگر بيمار هم مىشدند بايستى با حال بيمارى در سر كار خود حاضر شوند و جان بكنند و او ابدا نمىخواست قبول كند كه كسى به علّت بيمارى نمىتواند كار بكند . چنانكه مرحوم فروغى در موقعى كه رئيس الوزرا بود چند روزى به سبب حملهء قلبى كه داشت نتوانست به دربار بيايد يا در هيئت دولت حضور پيدا كند و تقريبا يك هفته در خانهء خود خوابيده و مشغول معالجه بود . يك روز دكتر معالج او كه گويا دكتر امير اعلم بود اتفاقا آن وقت افتخار ملازمت دربار شاهنشاهى و طبابت مخصوص را نيز داشت برحسب معمول به دربار آمده بود و شاه در باغ قدم مىزد . از دكتر پرسيد فروغى چطور است . عرض كرد هنوز بهبود كامل نيافته است . شاه با لحنى مسخرهآميز گفت چه مرگش است كه اينقدر طول كشيده ، يا بميرد يا بيرون بيايد و كار كند . پهلوى به بعضى ناخوشيها از قبيل گريپ و آنژين و تب و نوبه و رماتيسم و امثال اينها اهميّتى نمىداد و مىگفت براى اين كسالتها نبايد خوابيد و از كار غفلت كرد . پهلوى مانند آن آهنگر كه به شاگرد خود مىگفت « بمير و بدم » از متصدّيان كار انتظار داشت كه در حال نزع هم از اجراى امر و نهى او خوددارى نكنند . چنانكه كرارا مىگفت كه من خود غالبا با تب سى و نه درجه و چهل درجه كار مىكنم . غالبا اتّفاق مىافتاد كه وزراء با حال گريپ و تب و درد سينه از ترس در هيئت وزرا حاضر مىشدند و اگر در موقعى كه خود شاه در جلسهء وزرا نشسته بود وزيرى كه مبتلا بود سرفه مىكرد اوقاتش تلخ مىشد و متغيّر مىگرديد . گاهى هم مىگفت « خفه شو چه خبر است » . به اين جهت هر وقت كسى سرفهاش مىگرفت ناچار بود از جلسه بيرون برود و سرفههاى خود را بكند و سينهء خود را با آب گرم نرم نمايد و تسكين دهد و برگردد . [ 62 ] پهلوى با همهء اين سختگيريها كه داشت از تشويق و قدردانى و حقشناسى هم مضايقه مىكرد و اشخاصى كه براى او كار مىكردند هرقدر هم صميميّت و