ايرج افشار
396
دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى )
در مسافرت شاه به خراسان چند تن از امراء لشكر مانند سپهبد اميراحمدى و سرلشكر نقدى ( سردار رفعت ) و سرلشكر خدايار و امير شوكت الملك علم ملتزم ركاب بودند . من نيز كه رئيس دربار بودم ملازمت داشتم . بعد از آنكه به مشهد رفتيم و مراسم گشايش آرامگاه فردوسى با حضور هيئت دولت و عدهء كثيرى از مستشرقين ممالك مختلفه برگذار گرديد از راه قوچان و بجنورد به گرگان و مازندران رفتيم . روزى كه در گرگان بوديم شاه به من گفت چون فخر الدّين پاشا همين دو روزه به بابل خواهد آمد بايد براى پذيرايى او در بابل جاى مخصوص آماده باشد و بهتر اين است كه منزل او را در باغ شاه كه در سفرهاى پيش منزلگاه ملتزمين ركاب بوده است قرار بدهيد و شما و ساير همراهان اين دو روز در جاى ديگر منزل كنيد و در ظرف دو سه روز كه او در بابل هست آن باغ را به كلى تحت اختيار او بگذاريد . گفتم اطاعت مىشود . همينطور هم به مأمورين دربار دستور دادم . ولى چون جاى ديگرى براى اينكه خودمان در آنجا اقامت كنيم در نظر و مهيّا نبود كه لدى الورود آنجا برويم به مستخدمين كه از جلو مىرفتند سپردم كه شما به عمارت باغ شاه مثل دفعات پيش وارد نشويد ، فقط در جلوى آن باغ بمانيد و منتظر ما باشيد تا ما به بابل وارد شويم و تكليف شما را معيّن كنيم كه كجا برويد . آنها هم همين كار را كردند . ما اول غروب به بابل رسيديم و تا قصر شاهپور كه اقامتگاه خود شاه بود رفتيم . شاه كه پياده شد به ما گفت برويد شستوشويى بكنيد و نيم ساعت [ 58 ] ديگر بيائيد . مقصودش اين بود كه حسب المعمول دو سه ساعتى به بازى مشغول شود . ما هم رفتيم و آماده شديم و در ساعت مقرّر برگشتيم و شرفياب شديم . شاه در تالار قصر قدم مىزد . همينكه وارد شديم بىمقدّمه از من پرسيد كجا منزل كردهايد . ( هنوز هم فخر الدّين پاشا به مازندران نيامده بود و قرار بود دو روز بعد وارد شود ) گفتم هنوز جايى معيّن نكردهايم و آدمهاى ما در جلو باغ شاه هستند كه بعد از تعيين محل اسبابهاى ما را به آنجا ببرند . همينكه اين حرف از دهان من خارج شد يكدفعه برآشفت و گفت مگر من در گرگان نگفته بودم كه جاى ديگر منزل كنيد و باغ شاه را براى تركها تخصيص بدهيد . ديگر امان نداد كه من توضيحى