ايرج افشار
397
دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى )
بدهم و حالى كنم كه كسى خيال منزل كردن در باغ شاه را ندارد . با تغيّرى خيلى شديد گفت بيرون برويد و اينجا نمانيد ، يا الله برويد . ما كله خورده از تالار بيرون آمده با سبيلهاى آويخته رفتيم و شب در گوشهاى با كمال حيرت و افسردگى به سر برديم و هيچ نفهميديم اين تغيّر بىمورد براى چه بود . صبح آمديم در عمارت دفتر مخصوص كه در يك گوشهء باغ قصر شاهپور واقع بود و شكوه الملك رئيس دفتر مخصوص آنجا منزل داشت . يكى دو اطاق براى خود انتخاب و آماده كرديم و جل و پوست خود را به آنجا كشيديم . همان وقت شاه كه در باغ راه مىرفت مرا احضار كرد و من خيال كردم كه باز دنبالهء همان تغيّرات ديشب پيش خواهد آمد . امّا وقتى كه شرفياب شدم ديدم بالعكس با روى گشاده و حسن ملاطفت با من آغاز صحبت كرد . گفت خوب فلانى براى پذيرايى تركها در اين يكى دو روزه چه ترتيبى دادهايد . يك روز هم بايد با من در آنجا ناهار بخورند . گفتم باغ شاه بطورى كه مقرّر فرموده بوديد براى اقامت آنها آماده و كاملا مبله و همهچيزش هم فراهم شده است و منقصتى ندارد . هر روز كه مىفرمائيد در اينجا ناهار داده خواهد شد . گفت بسيارخوب . آنها فردا به بابل خواهند آمد و پسفردا بايد با من ناهار بخورند . از اين برخورد دلنوازانهء او ملتفت شدم كه از حركت ديشب خودش كه ما را با آن تشدّد از تالار بيرون كرد پشيمان شده است . خلاصه فردا هم سرلشكر جهانبانى به اتّفاق فخر الدّين پاشا و هيئتى كه همراه او بود وارد بابل شدند و در همان باغ شاه از آنها پذيرايى كامل به عمل آمد . روز بعد هم هيئت دولت كه در موقع افتتاح آرامگاه فردوسى به مشهد آمده بودند و قرار بود از آنجا به بابل بيايند و در موقع ورود فخر الدّين پاشا آنجا باشند وارد شدند و ناهار مفصلى در حضور شاه با ميهمانان ترك و هيئت دولت صرف شد و روز ديگر آنها از طرفى و اينها از طرف ديگر رفتند و ما در ركاب اعليحضرت به مسافرت خود مداومت داديم تا به تهران بازگشتيم . نظر ثاقب در شناختن اشخاص پهلوى به واسطهء شدّت هوش و كمال فراست و فطانتى كه داشت در