ايرج افشار

386

دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى )

غفلت خود پشيمان و شرمسار گرديده و با حالى زار متفرّق شدند . بعد هم معلوم شد كه شاه از بناى تريبون خوشش نيامده و بناى تغيّر و فحّاشى گذاشته و تمام زهرى را كه از واقعهء دانشگاه در دل داشت آنجا فروريخته است . * 2 - راه چالوس را كه از ابداعات و مستحدثات دورهء پهلوى بود و در نتيجهء ابتكار و تصميم پهلوى شروع [ شد ] و با آن همه زحمات كمرشكن و تلفات نفوس و مخارج هنگفت به پايان رسيد همه ديده و از گردنهء كندوان و ارتفاع سه هزار مترى آن گذشته اطلاع دارند كه چه معابر سخت و پرتگاههاى خطرناك دارد و مخصوصا در مواقع طوفانى و كولاكى چه مخاطرات بزرگ متوجّه عابرين مىشود . در يكى از سفرها كه شاه برحسب معمول ساليانه به مازندران رفته بود و من نيز كه آن وقت تازه به دربار رفته بودم با چند تن از خواصّ كه غالبا در سفرها ملتزم ركاب بودند در ملازمت بوديم . پس از آنكه گردش در گرگان و مازندران و تنكابن و گيلان تمام شد و به نوشهر برگشتيم كه فردا صبح از راه چالوس به تهران مراجعت كنيم چون در نوشهر ملاحظه شد كه هوا منقلب و بارانى است و فضاى كوه و جنگل كه در خط سير ما واقعند سخت تيره [ 45 ] و تار است ، بيم آن مىرفت كه حركت فردا مشكل شود . در اين اثنا على منصور ( منصور الملك ) كه آن وقت وزير راه بود و از تهران آمده بود نزديك غروب به نوشهر وارد و حضور شاه شرفياب شد و وضعيت راه و نامساعدى هوا را به عرض رسانيد و اظهارنظر كرد كه خوب است در حركت تعجيل نشود . ولى شاه از تصميم خود منصرف نشد و به منصور امر داد كه برگردد و تا قلهء كندوان برود و اطلاعات بيشتر و تازه‌ترى به دست بياورد و به وسيلهء تلفون راپرت بدهد . منصور ناچار سوار شده رفت و يكى دو ساعت بعد از نصف‌شب خودش برگشت و گفت وضعيت راه بهتر است . صبح كه از خواب برخاستيم اندك اندك مىباريد و دم‌به‌دم بيشتر و شديدتر مىشد و براى همه نگرانى حاصل شد كه با اين بارندگى چطور مىتوان از اين راه و از آن ارتفاعات سه هزار مترى عبور كرد . ليكن اين حرفها به خرج شاه نمىرفت و با همهء تذكرات و تحذيرات تصميم خود را تغيير نداد و در سر ساعت مقرّر ( ساعت هفت ) سوار شد و به راه افتاديم .