ايرج افشار

364

دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى )

فداكاريهاى قزاق را نمىدانند ، يا دولت نمىخواهد كه شما به خانمان خود برگرديد و به ديدار خانواده‌هاى خود برخوردار شويد . در صورتى كه اين طور نيست . رشادت و شجاعت و فداكارى صاحب‌منصبان و افراد قزاق همه وقت منظور نظر شاه و دولت بوده و قدر خدماتى را كه همه وقت و در هر مورد كرده‌اند خوب مىدانند و هرگز نخواسته‌اند و نمىخواهند كه شما از [ 16 ] ديدار خانواده‌هاى خود محروم و ممنوع باشيد . جهتى هم ندارد كه اين طور باشد . ولى اينكه خواسته‌اند شما در اين موقع از آمدن به تهران منصرف شويد فقط براى اين است كه به وسيلهء اردوى شجاع قزاق از سيل خطرى كه از حدود شمالى به طرف تهران جارى شده است پيش‌بندى شود ، چنان‌كه تا حال شده است و چون يگانه قوه براى جلوگيرى از اين خطر همان قواى قزاق است بيم آن دارند كه اگر اين اردو مواقع و استحكامات خود را ترك كرده به تهران بيايد آن خطر نيز به تهران نزديك شود . اين است كه در بازگشت اردو و تعقيب متجاسرين اصرار مىورزند ، و الّا هيچ نظر ديگرى در ميان نبوده و نيست . رئيس اردو بعد از اين بيانات من ساكت شد . ولى از طرف ديگر آقا سيّد ضياء الدّين آغاز سخن كرده و با سختى شديد و عصبانيّتى به اولياى امور تهران تاخته و اظهار داشت كه تهران مركز فساد و خيانت شده و اسباب بدبختى مملكت را فراهم كرده است و بايد اين تهران ، اين تهران جانى ، اين تهران خيانت‌كار را زيرو رو كرد و اين دستهاى ناپاك را از ميان برداشت و مملكت را از اين مرگ و هلاكت كه او را احاطه كرده است نجات داد و ما از اين تصميم كه گرفته‌ايم دست‌بردار نيستيم و اين حرفها و نصيحت‌ها به گوش ما نمىرود . حتما بايد به تهران بياييم و مركز را از اين كثافتها پاك كنيم . اين حرفهاى آقا سيّد ضياء الدّين كه تمام شد به كلنل هيگ گفتم خوب است شما هم اگر مطلبى داريد بگوئيد . كلنل جنبشى به خود داد و با همان لحن مستهزانه اين چند كلمه را گفت : آقاى رئيس الوزرا ما را فرستاده‌اند كه از آقايان خواهش كنيم از اين عزم خود منصرف بشوند و به تهران نيايند . [ 17 ] به اين بيان كلنل هيگ هم جوابى داده نشد و سكوت مطلق مجلس را فراگرفت و پس از لحظه‌اى چند رئيس اردو و سيّد ضياء الدّين ما را در قهوه‌خانه گذاشتند و بيرون رفتند و ما بلاتكليف آنجا