ايرج افشار

296

دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى )

يك قسمت از قواى اصفهان را با فوج نادرى تيپ عراق كه از طهران عزيمت داده‌اند از راه قمشه و سميرم به طرف بهبهان حركت دادم و به اركان حرب لشكر و مريضخانه و سربازخانه‌ها رسيدگى كردم و كار بختيارى و قضيهء اختلافات آنها را [ 19 ] راجع به ايلخانى و ايل‌بيگى رفع نمودم . قبل از حركتم خوانين عمدهء بختيارى مقيم طهران مثل صمصام السلطنه و سردار جنگ و امير مفخم همين‌كه قضيهء طغيان عدّه‌اى از ايل را به تحريك شيخ خزعل بر ضدّ دولت شنيدند به منزل من آمده بست نشستند و با عجز و الحاح بسيار گفتند اين حركت عدّهء قليلى از بختياريها اسباب بدنامى و رسوايى ماست و حركتى است كه ما را در پيشگاه دولت روسياه و مقصّر قلم مىدهد . به اين جهت زندگانى ما را دچار خطر مىنمايد . من آنها را به مراحم دولت دلگرم كردم و به ايشان تأمين و در رفع غائله اطمينان كامل دادم . و امر به وزير داخله [ دادم . ] در چهار روز اقامت اصفهان لاينقطع از اطراف مكاتيب و تلگراف راجع به قضيّهء جنوب و تشويق به حركت و اقدامات جدّى در رفع عصيان متمرّدين مىرسيد و غالبا به دبير اعظم دستور جواب آنها را مىدادم . يكى از جملهء اين تلگرافها كه به جهاتى نظر مرا جلب كرد تلگراف سرهنگ ساعد الدوله آجودان من بود . ساعد الدوله در موقعى كه از لرستان به طهران برمىگشتم در ضمن راه داوطلب شد كه اگر قضيّهء جنوب مشكل و به قشون‌كشى محتاج شود شخصا براى ختم آن عزيمت كند . من هم به او قول دادم . اتفاقا بعد از رسيدن به طهران براى سركشى به املاك خود مرخصى گرفت و به طرف تنكابن عازم شد . همين‌كه شنيد من به طرف جنوب عزيمت كرده‌ام به عجله خود را به طهران رسانده از آنجا به من تلگرافى مشعر بر حركت خود به طرف جنوب براى شراكت در عمليّات نظامى مخابره كرد و بدون استمزاج از من حركت نمود و يقين دارم از اين‌كه چرا او را خبر نكرده بودم متألم هم بود . وصول اين تلگراف در اصفهان باعث مسرّت فوق العادهء من شد . زيرا كه به رأى العين ديدم صاحب‌منصبان قشون من صاحب اين‌گونه احساسات سپاهيگرى و