ايرج افشار

295

دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى )

نشانه‌اى كه از آن شهر به نظر رسيد گنبد و مناره‌هاى مسجد شاه بود . از يك فرسخى شهر به بعد چادرهايى كه عامّهء طبقات اهالى اصفهان براى استقبال زده بود [ ند ] نمودار گرديد . همه‌جا مردم با وجد و مسرّت فوق العاده رسيدن مرا تلقّى مىكردند . براى اظهار قدردانى از احساسات آنها پياده شدم . از طرف وجوه و رؤساى ايشان نطقها و خطابه‌هاى متعدّد راجع به خدمات من در اعادهء امنيّت و دفع سركشان و توسعه و تكميل قشون ايراد شد . به هركدام جواب مناسبى داده در ميان هلهله و شادى اهالى كه حالت سرور و شادمانى طبيعى از چهرهء آنها نمايان [ بود ] و از زير طاقهاى نصرت كه تهيّه شده بود به شهر اصفهان وارد شدم و يكسره به عمارت دار الحكومه قرب چهل‌ستون رفتم . [ 18 ] ، لدى الورود سردار اعظم و سردار بهادر را ديدم كه از راه رسيده و شكارى زده و مقارن ورود من به دار الحكومه آنها را تقديم كردند . خطيب نيز خطبهء خيرمقدم خود را خواند و انعامى درخور دريافت كرد . * * * همان روز ورود كه جمعه 15 عقرب باشد براى مخابرات حضورى طهران به تلگرافخانه رفتم و مدتى با هيئت وزرا صحبت كرده دستورهاى لازمه دادم . در روز بعد قنسولهاى خارجه و علماى اصفهان كه معروفين ايشان حاجى آقا نور الله و فشاركى و سيد العراقين باشند به ديدن من آمدند و همه از ملاقات من اظهار خوشوقتى و تصميم حركتم را به طرف جنوب تقديس و تشويق مىكردند . حتى حاجى آقا نور الله بعد مراسله‌اى به من نوشت كه مضمون آن بر اين مشعر بود كه من حاضرم خودم و عموم كسان و عشيره‌ام با شما حركت كنم و در اين جنگ مقدس كه حكم جهاد بر ضدّ دشمنان استقلال مملكت را دارد شركت نمايم . من در جواب اظهار اين‌گونه احساسات وطن‌پرستانه و استقلال‌خواهانه اظهار تشكر و امتنان كردم . از شنبه 16 تا چهارشنبه 20 عقرب در اصفهان ماندم تا كاملا سوق قشون به طرف خوزستان را از اينجا كه مركز لشكر جنوب است ترتيب دهم و خود بشخصه به جميع جزئيات كارهاى لشكركشى سركشى كنم ، چنان‌كه در همين مدت قليل