ايرج افشار
107
دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى )
جهان سربهسر زير فرمان تو * خدا پاسدار تنوجان تو فداى سم اسبت اى شهسوار * سر و جان همچون رهى صد هزار چو كار آيد اندر صف كارزار * ز جان اعادى برآرم دمار « 1 » شهنشاه او را نوازش نمود * ثنا گفت بسيار و قدرش فزود بعد از آن امير اعظم اقدم شير بيشهء مردانگى و شاه عرصهء فرزانگى امير منصور سهراب بيك « 2 » كه با جلالت نسبى و فضيلت حسبى و قرابت سببى « 3 » با حضرت سلطنتپناهى دارد و فريدهاى كه در وشّاح تؤام اوست در عقدهء عقد نكاح حضرت اوست و در بهادرى آيتى مشهورست و در لشكركشى رايتى منصور با فوجى بىقياس از شجعان شديد الباس حديد اللباس « 4 » ، جوانانى كه هريك از لمعان آهن كوكبى تمام الاشراقاند و در بهادرى و رزمآزمايى شهرهء آفاق . شيردلى چند كه « 5 » به وقت حملهء ايشان شير فلك را دل از جاى رود ، ثابت قدمى چند كه چون در روز مصاف پاى در ركاب آرند ، [ a 14 ] فلك را با همهء قوّت و شدّت از پاى درآرند و چون دست به غارتگرى گشايند اكليل از فرق ماه و كمر از ميان جوزا بربايند . بيت گروهى جوانان رزمآزماى * همه غرق آهن ز سر تا به پاى در معرض عرض آمد « 6 » و بارهء جهاننورد كه با خنگ چرخ دم از همعنانى زند و با نجم ثاقب هملگامى نمايد پيشكش نمود و زبان اخلاص به ادعيهء صالحه و اثنيهء فايحه گشود . « 7 » بيت كه اى جان « 8 » جهان پادشاهى * چراغت روشن از نور الهى فلك گرد جهان چندان دويده * جهاندارى چو تو هرگز نديده
--> ( 1 ) . ط : اين بيت را ندارد ( 2 ) . الف ، ج : امير منصور سهراب ( 3 ) . ط : نسبتى ( 4 ) . ط : حديد اللباس ندارد ( 5 ) . ط : ازينجا تا « چون » ندارد ( 6 ) . ط : آمدند ( 7 ) . ط : بگشاد ( 8 ) . ط : + و