ايرج افشار
42
دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى )
پادشاه بهرام قهر آوردند . فرمان قضا جريان به قتل حسين بيك صادر شد و رقم عفو بر جريدهء تقصير سلطان مصطفى ميرزا كشيده در قرب حضرتش جاى داد و بعد از آن به چند روز بنابر صلاح مملكت دارى در روز سهشنبه هفتم به شهر شعبان سلطان مصطفى و سلطان سليمان حسب الفرمان پادشاه زمان خيمهء هستى را به ملك عدم زدند . مقارن اين حال از قندهار خبر رسيد كه سلطان حسين ميرزا بن بهرام ميرزا به اجل طبيعى درگذشته شاه گردون بارگاه ايالت قندهار را به فولاد خليفهء شاملو و منصب مهردارى را به جناب ابراهيم ميرزا ابن بهرام ميرزا تفويض نمودند . و هم درين روز نور على خليفه ولد بلغار خليفه را به مرتبهء امارت رسانيدند . يكشنبه ششم شهر ذى حجه مغضوب شد . و هم درين ماه حسب الامر شاه آن پادشاه بهرام قهر شاهزادههاى نامدار اعنى سلطان محمود ميرزا و امام قلى ميرزا و [ 22 ب ] احمد ميرزا و محمد حسين ميرزا بن سلطان حسين ميرزا بن بهرام ميرزا به درجهء شهادت و سعادت فايز شدند . مقارن اين حال سلطان ابراهيم ميرزا كه علماء زمان و فضلاء جهان را اتفاق است كه به حالت قابليت و جامعيت استعداد از زمان بايسنغر ميرزا بن شاهرخ ميرزا الى هذه العصر مثل اوئى به ظهور نيامده ، در فن شعر بىنظير روزگار ، در علم خط صاحب آوازه و اشتهار است تخلص آن جناب « جاهى » است ، باوجود آنكه در مدة الحيات احدى از او داعيهء سلطنت نشنيده بود بنابر صلاح انتظام كار جهان و جهانيان به تيغ تدبير پادشاه زمان لواى عزيمت به ملك عدم برافراخت و خون تأسف و اندوه از ديدهء عالم و عالمان روان ساخت و اين بيت از جملهء اشعار آن و الا جاه است . يار آمد به سرت در دم رفتن « جاهى » * ديده بگشاى اگر طاقت ديدن دارى بعد از سپرى شدن اين مقدمات پادشاه غضنفر خشم حكم بر قتل گروه فرموده ، جهت آنكه بنابر گستاخى بيرون از جهات كه از ايشان در زمان پادشاه جنت مكان سر مىزد به جريمهء جرايم سابقه و حال موازى پانصد نفر از آن طايفه را به تيغ بىدريغ گذرانيد . و هم درين اوان منصب مهردارى را به شمخال چركس كه در قتل سلطان حيدر ميرزا سعى بسيار نموده بود تفويض فرمود .