ايرج افشار
33
دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى )
پى تاريخ او « كاهى » رقم زد * همايون پادشاه از بام افتاد مدت سلطنت او در بلاد هندوستان بيست و شش سال [ بود ] . و در سنهء 963 - به موجب امتثال فرمان قضا جريان سلطان حسين ميرزاى خلف بهرام ميرزا به جانب قندهار لشكر كشيد . [ 18 الف ] سبب آنكه در آنوقت كه همايون پادشاه به توجه شاه دينپناه به قندهار دست يافت حكومت آن ولايت را به بيرام خان بهارلو مقرر داشت و خان مذكور به شاه محمد قلاطى تفويض نموده بود . بعد از فوت همايون پادشاه بهادر خان ولد حيدر سلطان حاكم زمين داور دست طمع به ولايت قندهار دراز كرده درين وقت كه كار بر شاه محمد مذكور تنگ شده بود عريضه به شاه دينپناه نوشته التماس نموده بود كه قشون بدان صوب فرستاده شود . بناء عليه ميرزاى نوجوان با لشكر گران متوجه ولايت قندهار شد . بعد از محاربات بهادر خان شكست عظيم خورده هزيمت نمود . درين اثنا شاه محمد قلاطى به قدم مخالفت استقبال شاهزاده نموده فيما بين جنگى در نهايت صعب دست داد . آخر الامر به نيروى اقبال بىزوال پادشاه همايون فال شكست بر لشكر شاه محمد مذكور افتاده خود را به هزار حيله به قلعهء قندهار انداخت و دروازههاى قلعه را مانند ابواب سعادت بر روى خويش بربست و بر وفق آرزوى خود بر مسند قلعهدارى همچنانكه مىخواست نشست . جناب كامياب ميرزائى به اتفاق امرا كه در ركاب فيض ارتكاب بودند مدت چندگاه آن حصار بلند وقار را درميان گرفتند و كارى از پيش نرفت و به موجب كلام « الامور مرهونة باوقاتها » به وقت ديگر حواله نموده به ولايت خراسان معاودت فرمودند . و هم درين سال شاه دينپناه سلطان محمد ميرزا را با محمد خان شرف الدين اغلى از ولايت هرات طلب داشته حكومت آن ديار را به نواب اسمعيل ميرزا عنايت نمودند . و هم درين سال شاه دينپناه به هدايت توفيقات حضرت إله منع شراب فرمودند و در باب نهى امر مذكور منهيان كاردان به اطراف ممالك ايران فرستادند و تاريخ اين مقدمه را شخصى از اهل طبع چنين يافته بود : سلطان كشور دين طهماسب شاه عادل * سوگند داد و توبه خيل سپاه دين را تاريخ توبه دادن شد توبهء نصوحا * سرّ الهى است اين منكر مباش اين را