ايرج افشار

34

دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى )

يك چند پى زمرد سوده شديم * يك چند به آب لعل آلوده شديم آلودگيى بود به‌هرحال كه بود * شستيم به آب توبه آسوده شديم [ 18 ب ] و در سنهء 966 - چون شاه محمد قلاطى چنانچه سابقا ذكر يافت كه غدر ورزيده لواى مخالفت برافراخت ، درين سال حسب الفرمان جناب سلطان حسين ميرزا بن بهرام ميرزا بار ديگر لشكر بىكران به قندهار كشيده شاهزادهء مظفرلوا مقرر فرمودند تا غازيان جان به ناموس ده ، شاه محمد مزبور را در تنگناى محاصره به شكنجهء اضطراب كشيدند . چون مدت محاصره امتداد يافت شاه محمد مذكور تاب مقاومت نياورده دست به دامان حصار امان زده قلعه را تسليم ملازمان نواب شاهزاده نمود و جناب معظم اليه حسب الفرمان در ولايت باختر بر مسند حكومت قرار گرفت . و در سنهء 968 - سلطان بايزيد بن سلطان سليمان خواندگار با پدر و برادر منازعه نموده از بلاد روم روىگردان و به هدايت خرد دورانديش خويش عازم ديار ايران شد . در هنگام عزم ، مومى اليه موازى چهل هزار سوار او را تعاقب نموده از عقب او تا ولايت ايروان آمده بودند و مشهور است كه شجاع عرصهء دلاورى از آن جماعت انديشه نكرده و در عرض طى مسافت راه همه‌جا با معدودى چند كه در خدمت او بوده‌اند با آن جماعت جدل مىنموده تا خود را به قلعهء ايروان رسانيد . بعد از آن‌كه به خدمت شاه به اتفاق اولاد فايز شد مبلغ دوازده هزار تومان از خزانهء عامره به ايشان مرحمت گرديد . شعراء غراء بلاد ايران اشعار مرغوب به رشتهء نظم كشيدند . از آن جمله آنچه به سمع محرّر اوراق رسيد اين رباعى است كه جناب ميرزا محمد امين گفته به جايزهء وافر بهره‌مند گرديد . شاها شده بر اهل حقيقت معلوم * كز لطف چهارده امام معصوم بر درگه اقبال تو آرند پناه * گه خسرو هندى و گهى قيصر روم بعد از ورود آن شاهزاده ، شاه دين‌پناه مكتوبى مشحون به قيد التماس آن شاهزادهء عالى اساس به حيّز تحرير درآورده مصحوب آقچه سقال اوغلى به همراهى سنان پاشا كه از جانب سلطان سليمان به سفارت آمده بود به استنبول فرستادند . بعد از روانه شدن مشار اليهما سلطان با يزيد مذكور بنابر عداوت جبلّى مترصد بود كه گزندى به ذات شريف شاه دين‌پناه برساند .