ايرج افشار
22
دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى )
رود كه آن حضرت خود را به او رسانيده آنچنان درست شمشير بر فرقش زد كه خود و مغفر و زره را از هم شكافته تا به حلقومش رسد . جثهاش را به خاك هلاك انداخت و از آنجا عنان عزيمت به جانب عرادهها معطوف داشته تا بدانجا رسيد [ كه ] جمعى كثير و جمى غفير قدم به سرحد ممات نهادند و خود را به عرادهها رسانيده و باره بر پشت عراده رانده ، زنجير عرادهها را به شمشير آبدار شكافته جمعى كثير از طايفهء ينكچرى را بر خاك مذلت انداخت . مجملا از طلوع آفتاب تا وقت زوال آسياى حرب در گردش بود و حضرت نواب گيتىپناه چنان مستغرق درياى حرب گشته كه ملاحظهء اطراف نانموده . وقتى مطلع گرديد كه از قورچيان كسى در عقب او نيستند ، جنگكنان [ 13 الف ] خود را بيرون آورد . چون وقت نماز تنگ شده بود فرمود كه غازيان ظفر توأمان دست از قتال بردارند . و درين جنگ از لشكر دوهزار كس به قتل رسيدند و از لشكر سلطان سليم زياده از دههزار كس كشته بودند . « 1 » چون سلطان سليم بر صورت واقعه مطلع گرديد از آمدن پشيمان شده به تبريز رفت . زياده از شش روز توقف ننمود و شاه فلك بارگاه به تبريز رفتند و ايالت دياربكر به قراخان برادر خانمحمد تفويض يافت و او بدان صوب رفته در مردين « 2 » اقامت نمود و به تشام مصطفى بيك مشهور به بيغلوچاوش كه از تركما [ نا ] ن دياربكر بود به سر مىبرد . تا آنكه احمد چلبى به دوستى بيغلوچاوش با قراخان ياغى شده به پنهانى كس فرستاده او را با لشكر آورده قلعه را به او سپرده قراخان با سپاه ديار بكر به حركت درآمده متوجه محاربه شد . درين اثناء قورچى از جانب شاه رسيد كه جنگ را تا رسيدن سپاه موقوف دارد . دورميش سلطان گفت كه دشمنان خاندان صفويه را يك لحظه مهلت و امان نمىبايد داد و از طرفين كار قتال به جائى انجاميد كه قراخان تفنگى خورده افتاد . قزلباش دلشكسته شده مغلوب شدند و سلطان سليم بر سر قلعهء كماخ « 3 » رفته آن قلعه را نيز متصرف شد و حضرت شاه متوجه جمعكردن لشكر بودند كه سلطان سليم متوجه محاربهء سلطان مصر شدند و قريب به دوسال گرفتار حرب آن حدود
--> ( 1 ) . در حاشيه آمده : گريخته نزد سليم رفته اول چاوشباشى و آخر پاشاى بزرگ و در آرزوى حكومت ديار بكر . ( 2 ) . ظاهرا : ماردين ( 3 ) . اصل : لحماع