محمد ابراهيم بن زين العابدين نصيرى
پيشگفتار 38
دستور شهرياران ( فارسى )
حسين تسليم گردد . چون او علىرغم اعتراضات ايشان ، در نيت خود جاهد بود ، سركردگان ديگر ، مير محمود پسر ارشد ميرويس را كه در آن موقع هيجده ساله بود ، به قتل عموى خود واداشتند تا امارت را عهدهدار شده استقلال آنان را حفظ كند . » 80 محمود نيز با اجراى اين درخواست ، به رياست قوم رسيد . در حالى كه افاغنهء غلزايى تحت رهبرى محمود به تحكيم پايههاى حكومت خود در قندهار مشغول بودند ، دولت ايران سرگرم شورش ابدالىها در هرات بود 81 و شايد اين از بخت محمود بود كه در اين مدت به تثبيت موقعيت خود پردازد . با افزايش قدرت غلزايىها ، اين قوم تحت رهبرى محمود بر سر ابدالىها ريخته و در ظاهر براى اظهار همبستگى با دولت صفوى و در باطن به منظور توسعهء قلمرو ، ابدالىها را از پاى در آورده و محمود كه سهمى از حيله و نيرنگ پدر نصيبش شده بود ، سر رئيس قوم ابدالى را از تن جدا كرده به نشانهء انقياد و فرمانبردارى نزد شاه سلطان حسين فرستاد . 82 شاه نيز حكمرانى كل قندهار را به او سپرده وى را ملقب به « حسين قلى خان » نمود . 83 محمود سركردهء جوان غلزايى كه ديگر از جانب هرات و ابدالىها احساس خطر نمىكرد ، در سال 1130 ه ق نخستين حمله را به سوى ايران طرحريزى كرد . وى به منظور رفع هرگونه توهم و هراس ، وانمود كرد كه مجددا خيال حمله به ابدالىها را دارد ؛ ليكن چون به سيستان رسيد ، به جاى آنكه مسير شمال يعنى راه هرات را پيش گيرد ، به طرف جنوب غربى و دشت لوت و نهايتا كرمان سرازير شد . در اين لشكركشى كه محمود به راحتى كرمان را فتح كرد ، از آن ناحيه فراتر نرفت و مدت نه ماه در آنجا رحل اقامت افكند و در اين مدت نسبت به كرمانىها علىرغم عدم پايدارى آنان ، در نهايت بىرحمى و قساوت رفتار كرده مردم را وادار به تأديه مبالغ گزاف و تهيهء ما يحتاج لشكريان خود ساخت . علاوه بر قتل و غارت كرمان ، محمود از اين لشكركشى اهداف ديگرى نيز داشت كه از آن جملهاند : آزمودن وسايل دفاعى صفويه ، آموختن و كسب تجربه در زمينهء جنگ دور از خانه و كاشانه و سرانجام توسعهء آوازه و شهرت سركردگى خويش . با رسيدن خبر فتنهاى در قندهار ، محمود كرمان را ترك كرده سرآسيمه به سوى مأمن خود شتافت ؛ و ديگر براى دو سال از او خبرى نشد . در طى اين مدت ، دولت صفوى نه تنها به فكر تجهيز قوا بر نيامد ، بلكه با تصميمگيريهاى اشتباه ، صاحب منصبانى دلسوز را نيز از دست داد ؛ كه از آن جملهاند : فتحعلى خان داغستانى صدر اعظم ، 84 لطفعلى خان فرماندهء سپاه اعزامى به جنوب كشور و وختانگ گرجى كه او را تنها از ادامهء جنگ با لزگىهاى سركش دلسرد نمودند . 85 جالب آنكه در اين ايام كه دربار صفوى به واسطهء توطئهها و دسايس درباريان در چنين منجلابى غوطهور بود ، سفيرى به نام درى افندى از سوى دولت عثمانى ، از ايران ديدارى به عمل آورده و در گزارش خويش