محمد ابراهيم بن زين العابدين نصيرى

پيشگفتار 30

دستور شهرياران ( فارسى )

سلطان حسين را وسوسه كرد ، كه شاه صفوى پيمانهء توبه شكست و دست در جام و پيمانه زد و كم‌كم كار به جايى رسيد كه مانند پدر خود سليمان ، دستور داد تا هر جا دختر يا زن خوبرويى پيدا شود ، به لطف يا به عنف بگيرند و براى او بفرستند . گو اينكه بدين كار شايد هم احتياجى نبود . چه ، بنابر نوشتهء محمد هاشم آصف در رستم التواريخ : « هر كس زنى در حسن و جمال بىنظير داشت ، با رضا و رغبت تمام او را طلاق مىگفت و از روى مصلحت و طلب منفعت او را به دربار معدلت‌بار خاقانى مىآورد و او را از براى آن يگانهء آفاق عقد مىنمودند ؛ و پس از كاميابى شاه ، آن زن ، با دولت و نعمت ، باز به عقد شوهر خود در مىآمد . » و يا « هر كس دختر بسيار جميله‌اى داشت ، سعىها مىنمود و به عرض محرمان سرادق جاه و جلال خاقانى مىرسانيد و آن دختر ماه‌منظر را از براى آن ذات نيكو صفات اقدس ، عقد مىنمودند با شرايط شرعيه و قواعد مليه . » 46 ممكن است كه سخن محمد هاشم آصف را حمل بر اغراق نمود . چنان كه در سراسر كتاب وى اين اغراق و غلوّ عاميانه و ساده‌لوحانه ديده مىشود ؛ ولى مسلما شاه سلطان حسين در زنبارگى افراط مىكرده كه چنين افسانه‌هايى براى او ساخته و پرداخته‌اند . فرامين شاه صفوى در خصوص منع ساير منكرات نيز چندان نتيجه‌اى نبخشيد و بتدريج با گذشت مدتى از آغاز سلطنت ، بنا به گفتهء محمد خليل مرعشى در مجمع التواريخ : « خود ( شاه سلطان حسين ) نيز در خير و شر ، مطلق غور نمىفرمود و هر يك از متناقضان ، آنچه از مطالب متناقضهء خود به عرض پادشاه مىرسانيد ، در جواب همه به غير از كلمهء « يخشى در » كه به زبان تركى به معنى بسيار خوب است ، چيزى نمىفرمود . چنان كه يكى از ظرفا در آن وقت اين بيت گفته بود : آن ز دانش تهى ز غفلت پر * شاه سلطان حسين « يخشى در » 47 پنج سال نخستين : حوادث نخستين پنج سال حكومت شاه سلطان حسين در كتاب دستور شهرياران به تفصيل آمده است و پرداختن به آنها در اينجا موجب تطويل كلام مىگردد . ليكن به طور خلاصه بايد گفت شاه سلطان حسين در حالى بر اريكهء سلطنت ايران تكيه زد كه در هر گوشهء كشور ، شورش و اغتشاشى برپا بود . چنان كه در روز اول جلوس ميمنت مقرون خبر شورش مير لله سركردهء بلوچ طاغوكى و غارت محال گرشك توسط ايشان ، به دربار عظمت‌نشان رسيد و اگرچه دولت صفوى سعى در سركوبى ايشان نمود ليكن دامنهء اين شورش به سال دوم سلطنت نيز كشيده شد . و در طى اين مدت اقوام بلوچ با جنگ و گريز و ساير شيوه‌هاى خاص خود ، دامنهء تاخت‌وتاز را گاه تا نواحى مركزى كشور گسترش مىدادند . سال دوم سلطنت شاه سلطان حسين ، عمده‌ترين مسئله ، عصيان انوشه خان والى