محمد ابراهيم بن زين العابدين نصيرى
پيشگفتار 31
دستور شهرياران ( فارسى )
خوارزم و حركت ازبكها در تحت لواى وى بود . و هر چند ريشهء اين حركت به سالهاى آخر سلطنت شاه سليمان مىرسد ، ليكن اوج آن در اين زمان بوده كه شرح نسبتا مفصل آن در دستور شهرياران و نيز در جزوهء ششم تحفة العالم آمده است و اين دو تا حدودى نگرشهاى متفاوت دارند . 48 در سال سوم ، از جمله حوادثى كه براى شاه سلطان حسين پديد آمد ، مسئلهء سلطان اكبر پسر اورنگ زيب پادشاه هندوستان بود كه شرح مفصل آن در متن كتاب آمده است . از ديگر حوادث سنهء سوم سلطنت ، شورش سليمان كرماج در نواحى كردستان و غرب ايران ، در سرحدات ايران و عثمانى است . او كه شرح مفصل عصيانش در دستور شهرياران آمده ، با كمك ايلات غرب ايران ، مدتى علم طغيان برافراشت و در اين راه از دولت عثمانى كمكهايى نيز طلب نمود . هر چند كه آن زمان همچنان پس از معاهدهء قصر شيرين ( زهاب ) كه در زمان شاه صفى به سال 1049 ه ق منعقد شده بود ، رابطهء ايران و عثمانى بر اساس تفاهم متقابل بود ، ليكن دولت عثمانى در تحريك اين سليمان ياغى بىتمايل نبود . لذا از طرف دربار ايران سفيرى به منظور گوشزد به خوددارى از اين امر ، به دربار عثمانى ارسال شد . سركوبى طايفهء اوزبكيهء شمال توسط وليمحمد خان چنگيزى ، درگيريهاى سيد فرج الله والى عربستان ( خوزستان ) با مانع كه از جملهء اشرار محلى بود ، شورش مجدد اوزبكان به سردارى « زيرياسر » به عزم تاخت خراسان و خروج خارجيان در مسقط و عمان عليه دولت صفوى و اعزام عليمردان خان جهت سركوبى آنها از جملهء ديگر حوادث سال سوم سلطنت شاه سلطان حسين بود كه شرح كامل آنها در دستور شهرياران آمده است . سال چهارم سلطنت را نيز شاه سلطان حسين با شورشهايى در نواحى مركزى ، جنوب و شمال شرقى مملكت سپرى نمود و تنها افتخارش در اين سال اين بود كه ناحيهء بصره را كه به موجب معاهدهء قصر شيرين جزو خاك عثمانى محسوب مىشد ، در اختيار گرفت . و به قول لكهارت : « از عجايب تقدير آنكه قواى شاه سلطان حسين ، آن بىعلاقهترين پادشاهان به جنگ ، موفق به تصرف بصره شدند . افتخارى كه نمىبايستى طى سالهاى بعد نصيب نادر شاه و سربازان تعليم يافتهء وى گردد . » 49 سال پنجم سلطنت شاه سلطان حسين از يك سو صرف اعزام و ارسال شدن سفير و نامه بين ايران و عثمانى بر سر تصرف بصره گرديد و از طرف ديگر دولت درگير سركوب نمودن شورش تركمانان يموت و گرايلى و گوكلان در شمال و عصيان والى عربستان ( خوزستان ) در جنوب بود كه شرح مفصل اين وقايع در متن كتاب حاضر آمده است . متأسفانه در خصوص سال ششم سلطنت شاه سلطان حسين به علت افتادگى نسخهء خطى دستور شهرياران ، اطلاع كاملى نداريم و فقط مىدانيم كه در اين سال همچون سابق ، بلوچها سر به طغيان برداشته و نواحى كرمان را مورد تاخت و تاز قرار دادند ؛ و در اين