محمد ابراهيم بن زين العابدين نصيرى

پيشگفتار 29

دستور شهرياران ( فارسى )

دارد و مىنويسد : « بسيار رحيم و مظلوم و با عصمت و به زيور صلاح و سداد ، آراسته ، راغب به امور خير و در كمال پرهيزگارى و تقوى بوده . . . » 40 و اين صفات را تا آخر دوران سلطنت خود همچنان حفظ كرد . به طورى كه « يان اوتس » 41 مدير كمپانى هند شرقى هلند در ايران ، پيرامون صفات شاه سلطان حسين در اواخر سلطنتش مىنويسد : « هر چند او تاكنون بيش از بيست و هشت سال فرمانروايى كرده ، هنوز همان حالات و صفاتى را كه يكى از همكاران سلف من در 1705 م [ 1116 ه ق ] دربارهء او بر شمرده است ، دارد چون در ظرف بيست سالى كه در اين كشور اقامت داشته‌ام ، دريافته‌ام كه اين پادشاه ، اخلاقى بسيار ملايم ، صلح‌جو و معتدل دارد . بسيار پرهيزگار است و دين خود را بسيار دوست مىدارد و به گونه‌اى نامعمول از خونريزى و آدمكشى پرهيز مىكند . چنان كه در سراسر دوران حكومتش يك نمونه مردمكشى نبوده است . » 42 چنين برمىآيد كه ارزيابى اخير كاملا صحت داشته باشد . چه ، شاه سلطان حسين بر خلاف شاهان سلف كه برادران و فرزندان خود را از خويش « دور و مهجور و در تنگنايى محصور مىداشتند و اكثر ايشان به اين هم اكتفا نكرده ، به ميل يا به قلع ، چشمهاى ايشان را از نور بينش ، عارى و عاطل نموده ، جهان روشن را بر ايشان تيره و تار مىساختند ، » 43 با برادران و فرزندان خويش بدرفتارى ننموده ، بلكه « فرمان داد تا در موضعى كه والد ماجد بزرگوار جهت مقام ايشان تعيين فرموده بودند ، عمارتهاى رفيعهء دلكش ساخته ، ساحت آن را گلزار رنگين و سقوف جدران آن را غيرت نگارخانهء چين كردند . بعد آن ، به هر يك از ايشان ، پرستاران زهره‌جبين قمرسيما بخشيده و بر مواجب و انعام و ملبوسات ، به اضعاف مقررى زمان پدر بزرگوار در كمال تكلف افزود . » 44 البته شايد بدين وسيله ايشان را به طور مؤدبانه محبوس نموده است . صدور حكم تحريم شراب : شاه سلطان حسين با چنان زمينهء تربيتى كه قبلا به آن اشاره شد و نيز با چنين خصايص رفتارى و ويژگيهاى شخصيتى ، پس از جلوس به تخت سلطنت ، دست به اقداماتى زد كه از جملهء نخستين آنها چنان كه در اكثر منابع آمده است ، صدور حكم تحريم شراب بود . اين فرمان كه به توصيهء محمد باقر مجلسى شيخ الاسلام وقت ، صادر شد ، با چنان شدتى به مرحلهء اجراء در آمد كه در همان روز اول كليهء كوزه‌هاى شراب موجود در شيره‌خانهء شاهى به ميدان آورده ، شكسته گرديد . ليكن درباريان خواهان چنين اقداماتى نبودند . آنان طالب شاهى بودند كه سرش به جام باده و زلف ساده ، گرم باشد . تا ايشان بتوانند به بيكارگى و تن‌پرورى ادامه دهند و به زور و ستم ، بر مردم بيچاره سخت گيرند و كيسه‌هاى خويش پر كنند و خانه و كاخ و باغ و ده بسازند و بخرند . 45 چنين بود كه متوسل به مريم بيگم شدند و اين زن در پى تمارضى ، آنچنان شاه