غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
34
دستور الوزراء ( فارسى )
متوجه درگاه كريم كارساز شدم و پيش از آنكه از اداى نماز فارغ گردم از دار الخلافه آواز نوحه و زارى برآمد و چون مردم بتفحص مشغول گشتند معلوم شد كه همان لحظه طبقى لوزينهء مسموم نزد مهدى برده بودند و خليفه مقدارى از آن تناول نموده و فى الحال زهر جان گزاى كمال خاصيت خود را ظاهر ساخته . بالجمله بعد از ظهور اين واقعه موكلان دست از ابراهيم بن دكوان بازداشتند و مسرعى بطلب هادى فرستادند و هادى بسرعت برق و باد از استراباد بدار السلام بغداد شتافته پاى بر مسند خلافت نهاد و زمام امور وزارت را بقبضهء درايت ابراهيم داد و ابراهيم بعنايت كرم رحمان رحيم از همچنان مهلكه نجات يافته در زمان ايالت هادى در كمال اختيار بانتظام مهام وزارت مشغولى مىنمود و بلوازم شكر خالق موت و حيات و ايفاى نذور صدقات قيام و اقدام مىفرمود و الحمد للّه و المنة للّه الملك المعبود و هو الرحيم الغفور الودود . بيان شمهاى از احوال برمكيان صيت فضل و سخاى برمكيان بر السنه و افواه طوايف انسان بدانسان جريان دارد كه از شرح و بيان بنان مستغنيست و آوازهء لطف و عطاى آن طبقهء عالىشأن در اطراف و اقطار جهان چنان و چندان شايع و مشهورست كه از تحرير و تقرير خامهء دو زبان مستغنى ، مصرع : بماهتاب چه حاجت شب تجلى را ، لاجرم بايراد شمهاى از حالات اكتفا مىنمايد : ثقاة رواة چنين آوردهاند كه نسب جعفر كه پدر خالد بود و برمك