غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
35
دستور الوزراء ( فارسى )
لقب اوست بملوك فرس مىپيوندد و او در اوايل حال مجوسى بود و در نوبهار بلخ بعبادت آتش قيام مىنمود ، ناگاه بسابقهء عنايت ازلى شعلهء انوار « مَنْ يَهْدِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ مُضِلٍّ » از مشكوة وجود با جودش زبانه زدن گرفت و جمال حالش بحليهء ايمان و زيور اسلام زيب و زينت پذيرفت و با عيال و اطفال و جهات و اموال بجانب دمشق كه دار الملك حكام بنى اميه بود توجه نمود . صاحب جامع الحكايات و التواريخ جلالى در تصنيف خود آورده است كه وصول جعفر بدمشق در زمان ايالت عبد الملك ابن مروان بوقوع انجاميد و بعضى از مورخان برانند كه او در ايام حكومت سليمان بن عبد الملك بدار الملك شام رسيد و چون روايت ثانى نزد راقم اين كلمات به صحت اقرب مىنمايد رقم نسخ بر قول اول كشيده مىگويد كه چون جعفر ببارگاه سليمان بن عبد الملك درآمد رنك سليمان متغير گشته فرمود تا او را از مجلس بيرون بردند . خواص و ندماء از صدور اين معنى متعجب شده ، يكى از آن جماعت كيفيت حال از سليمان سؤال كرد ، جواب داد كه : اين شخص زهر همراه دارد . گفت شما را اين معنى از كجا معلوم شد ؟ گفت : بر بازوى من دو مهره بسته است كه هرگاه نزد من زهر آورند آنها بحسب خاصيت متحرك شوند . حضار مجلس ازين سخنان متعجب گشته كس پيش جعفر فرستادند و از حقيقت آن امر مبهم پرسيدند . جواب داد كه : بلى در زير نگين انگشترين من مقدارى زهرست . گفتند كه : بچه جهة آن را نگاه ميدارى ؟ گفت : بجهة آنكه در وقت شدت برمكم . بنابرآن جعفر ملقب ببرمك شد . الفصه بعد ازين قيلوقال و جواب و سؤال سليمان بن عبد الملك